Ø³ØØ±Ú¯Ø§Ù‡ آخر
سه سال Ø³ØØ±Ú¯Ø§Ù‡Ø§Ù† را در این کنج خلوت به ØµØ¨Ø Ø±Ø³Ø§Ù†Ø¯Ù… با همه بهت Ùˆ سکوتها، با همه چشم در دوردست دوختنها Ùˆ اندیشیدنها، با همه آنچه بر من گذشت Ùˆ شاید ØÙˆØµÙ„Ù‡ مرور آنها را ندارم، هر Ú†Ù‡ بود اوقات خوش آن بود Ú©Ù‡ با دوست سپر شد.چشم تو خواب مي رود يا Ú©Ù‡ تو ناز مي کني
ني به خدا Ú©Ù‡ از دغل چشم ÙØ±Ø§Ø² مي کني
چشم ببسته اي Ú©Ù‡ تا خواب کني ØØ±ÙŠÙ را
چونکه Ø¨Ø®ÙØª بر زرش دست دراز مي کني
سلسله اي گشاده اي دام ابد نهاده اي
بند که سخت مي کني بند که باز مي کني
عاشق بي گناه را بهر ثواب مي کشي
بر سر گور کشتگان بانگ نماز مي کني
گه به مثال ساقيان عقل ز مغز مي بري
گه به مثال مطربان نغنغه ساز مي کني
طبل ÙØ±Ø§Ù‚ مي زني ناي عراق مي زني
پرده بوسليک را Ø¬ÙØª ØØ¬Ø§Ø² مي کني
جان Ùˆ دل Ùقير را خسته دل اسير را
از صدقات ØØ³Ù† خود گنج نياز مي کني
پرده چرخ مي دري جلوه ملک مي کني
تاج شهان همي بري ملک اياز مي کني
عشق مني و عشق را صورت شکل کي بود
اينکه به صورتي شدي اين به مجاز مي کني
گنج بلا نهايتي سکه کجاست گنج را
صورت سکه گر کني آن پي گاز مي کني
غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
در کن٠غناي او ناله آز مي کني
Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ùظ ای کنج آرام Ùˆ ساکت، شاید دگر گذارم به این Ú©ÙˆÛŒ Ùˆ هیچ Ú©ÙˆÛŒ نیکنامی دگر Ù†ÛŒØ§ÙØªØ¯.
1393/02/05
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی