• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

دهکده شلمرود - 12

با دیدن اون جمعیت جلو در اتاق دکتر، اول فکر کردم باز هم اومدن دکتر رو بندازن بیرون، ولی انگار همه اونا مریضهای دکتر بودن. از یکی پرسیدم چه خبره؟ چرا اینقدر سر دکتر شلوغه؟ در حالی که آه میکشید پاسخ داد: خدا خیرش بده عجب دکتر حاذقیه! روز به روز مریضاش بیشتر میشن. با کنار زدن مردم رفتم تا رسیدم به پشت در اتاق دکتر. در زدم و وارد شدم. دکتر جواب سلام منو داد و به معاینه مریضش که مردی میانسال بود ادامه داد. به دکتر گفتم کم کم نیاز به منشی و اتاق انتظار داری. دکتر لبخندی زد و گفت: منشی؟! منشی میخوام چیکار؟ خودشون پشت سر هم میان تو. اون مریض یه مقدار دارو از دکتر گرفت و جاش رو به نفر بعدی داد. دکتر ازش پرسید: چته؟ مریض هم شروع کرد به توضیح دادن در مورد خودش و بچه اش و همسایه اینطرفی و اونطرفی و روبرویی و دکتر هم بدون اینکه توجهی به حرفهای مریض نشون بده مشغول آماده کردن دارو بود. صحبتهای مریض هنوز تموم نشده بود که دکتر یه مقدار دارو داد دست مریض و گفت اینرو بده به نفر قبلی خودت بیرون بایست تا نفر بعدی داروی تو رو بیاره! مریض رفت و نفر بعدی وارد شد. دکتر که فهمید من کمی تعجب کردم واسه رفع ابهام رو به من گفت: pipelining آقا! اینطوری من همزمان که دارم یه مریض رو معاینه می کنم داروی نفر قبلی رو هم آماده میکنم. در واقع سرعت کارم دو برابر میشه! تازه فهمیدم که چرا با اومدن دکتر به شلمرود، به جای اینکه تعداد مریضهای ده کم بشه روز به روز بیشتر میشه!
داشتم خداحافظی می کردم که دکتر گفت جدیدا اکثر مریضهایی که میان اینجا یه علائم مشابه مثل استخون درد و کم حالی دارن. فکر میکنم یه بیماری ویروسیه که احتمالا تو شلمرود اپیدمی بشه. باید برم شهر و به میزان کافی دارو بیارم. گفتم واسه شما هم بد نمیشه ها! سود خوبی واستون داره! دکتر در حالی که معلوم بود بهش بر خورده پشت به من کرد و گفت: اگه میگفتم به درک؟! به من چه ربطی داره؟! خوب بود؟! در حالی اتاق رو ترک می کردم که من هم مثل دکتر فکر می کردم. فکر می کردم به مریضی هایی که مردم دارن و میشه ضمن پاسخ دادن به نیاز و بیماریشون سود خوبی بدست آورد. مثل همین بیماری حقارت و دست تنگی مزمن که باعث شد اون مرد ژنده پوش امروز آناناس ها رو به سه برابر قیمت بخره. داشتم فکر می کردم که از فردا باید فقط آناناس بفروشم و فقط به قیمت بالا. اصلا همه آناناسهای باغهای شلمرود رو می خرم و اجازه نمیدم کسی بیاد کنار پاساژم دکه بزنه! قیمتش رو هم خودم تعیین می کنم. از این به بعد ارزش آناناس رو باید قیمتش تعیین کنه نه ارزش غذایی یا کیفیت آناناس!
ادامه دارد...

1387/07/14

تعداد بازدید:2132
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.