• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

دهکده شلمرود - 11

کاسبی من هم انگار رونقی نداشت. امروز فقط یه جعبه آناناس اون هم با کیفیت خیلی پایین و دونه های ریز جلوی پام گذاشته بودم و چشم براه مشتری! اما دریغ از یه نفر که حتی فقط از قیمتش بپرسه. آفتاب شلمرود رو به غروب بود و من هم داشتم کم کم آماده می شدم که میوه ها رو ببرم بریزم تو رودخونه. تو همین فکرها بودم که مینی بوس نارنجی رنگ شلمرود از راه رسید و مردمی که میرن از شهر خرید میکنن از مینی بوس پیاده شدن. دیدن مردمی که از شهر خرید می کردن و من حتی نتونسته بودم یه آناناس بفروشم حسابی عصبانیم می کرد. در بین جمعیت آقا معلم با پوسترهای تبلیغاتی خریداری شده از شهر و پیرزنی که عصا زنان به سختی از پله های مینی بوس پایین میومدن بیشتر از بقیه جلب توجه می کردن. یه آدم ژنده پوشی که ظاهرا آه در بساط نداشت و نتونسته بود تو شهر خرید کنه از بین مسافرها به سمتم اومد و پرسید آناناس دونه ای چند؟ با عصبانیت پاسخ دادم که اینها خیلی گرونه بدرد شما نمیخوره! مرد که حسابی بهش برخورده بود با جدیت بیشتری گفت من همه شو میخوام بریز تو پاکت میبرم. من هم به خاطر اینکه کم نیاورده باشم سه برابر قیمت واقعی آناناس ها رو بهش گفتم که طرف بزاره بره. ولی اون از من عزمش تو ضایع کردن طرف مقابل بیشتر بود. باز هم تکرار کرد که مگه نگفتم همشو میبرم؟! اگرچه حسابی حالمو گرفت ولی خوب این اولین روزی بود که نمودار رشد نقدینگی کار و کاسبی ام از زیر خط افقی اومد بالا و اینبار علاوه بر میزان رشد نمودار، خود نمودار هم مثبت شد.
خسته از کار روزانه و ایستادن جلو حموم شلمرود، وقتی به خونه رسیدم، دیدم جلوی اتاق دکتر شلوغه!
ادامه دارد...

1387/07/12

تعداد بازدید:2178
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.