• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

دهکده شلمرود - 9

یه هفته ای هست که از شروع تبلیغات انتخاباتی مش رحیم و سیاوش خان میگذره. تقریبا مثل همه انتخاباتهای دنیا دو طرف واسه خودشون طرفدارهایی دارن و مخالفینی. حالا طرفدار یکی کدخدای بیسواد پولداره طرفدار اونیکی آقا معلم حقه باز. کاندیداها هم همون کارهایی رو میکنن که بقیه کاندیداها تو همه جای دنیا می کنن. از خودشون تعریف می کنن. روی نقطه ضعفهای طرف مقابل پافشاری میکنن. وعده و وعید میدن. قول میدن که اگه انتخاب بشن، زندگی مردم رو از این رو به اون رو کنن، ولی زندگی خودشون تکون نخوره...
من هم مثل خیلی های دیگه که تو شلمرود مشغول کاری هستند، الان دو روزی میشه که کار خودمو شروع کردم. ولی اصلا موفق نیستم تو کارم. فقط میرم از کشاورزها محصولاتشونو میخرم میارم میزارم جلوی آفتاب شلمرود و عصرها هم میوه های پلاسیده رو که نتونستم بفروشم میریزم تو رودخونه و میرم خونه تا فردا صبح. با مشورتهایی که با آباجی و خاله خان باجی انجام دادم به این نتیجه رسیدم که باید صبر داشته باشم تا کارم بگیره و رونق پیدا کنه. یه کار دیگه ای هم که باید بکنم اینه که از فردا میوه های کمتری از باغبونها بخرم تا غروب که میشه میوه های کمتری رو بریزم تو رودخونه. در واقع با کم کردن میزان دور ریختن میوه های پلاسیده، نسبت به روز قبل مبلغ قابل توجهی از میزان ضرر کم کنم. با این حساب نمودار رشد نقدینگی شرکت به شدت مثبت میشه و اگه همینطور پیش برم تا چند وقت دیگه وضعیت خوبی خواهم داشت. من مثل فرخ نیستم که تا دستم به یه آب و علفی رسید برم دنبال زن و زندگی. من می خوام اول فقط پول در بیارم و از منابع درآمدی که بدست میارم کسب و کارم رو رونق بدم و بعد از اینکه حسابی تو کارم به یه موقعیت مناسب رسیدم، یه خونه ویلایی خوب و یه ماشین مناسب که فکر کنم با توجه به مدلهای تو بازار سانتافه ماشین بدی نباشه رو واسه خودم ردیف کنم، بعد برم دنبال تشکیل خانواده.
ادامه دارد...
خیلی ها می پرسن آخرش چی میشه؟ یا اینکه چند قسمت دیگه باقی مونده؟ شما خودتون میتونید در این مورد نظر بدید که آخرش چی میشه یا اینکه دوست دارید چند قسمت دیگه داستان شلمرود ادامه پیدا کنه.

1387/06/28

تعداد بازدید:2626
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.