• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

دهکده شلمرود - 8

صبح آمد با آرامشی که با سپیده دم آغاز شد و دوام داشت فقط تا ساعت ده صبح. ساعت ده صبح که شد، شلمرود چهره جدیدی به خود گرفت. در مقابل حموم مردم به دو طرف کشیده شده بودند. دسته ای به سوی راست که مش رحیم ستاد انتخاباتی برپا کرده بود و کدخدا به عنوان یک واقعه و رویداد خبری که همین الان به گوشش رسیده در حال بازدید از ستاد انتخاباتی مش رحیم بود. دسته ای هم به سمت چپ که سیاوش خان کاندیدای مردمی شلمرود با هزاران آستین چرکین دیگر برپا کرده بود تا بگوید این مباد! آن باد! باقی ماجرا رو خودتون میدونید که این ماجرا تا یکماه دیگه که زمان انتخابات باشه چطور پیش میره. فرخ که دید سیاوش خان به حرفهاش توجه نمیکنه، دست به دامن حاج خانوم، مادرش شد. اونهم قول داد که شب که سیاوش خان اومد خونه در یه موقعیت مناسب قضیه رو با سیاوش خان مطرح کنه. فردا صبح سر سفره صبحانه فرخ بدون اینکه حرفی بزنه یه چشمش به حاج خانوم بود یه چشم دیگه اش به سیاوش خان. این سکوت ادامه داشت تا اینکه سیاوش خان رو به فرخ کرد و گفت ببین پسر جان از من نخواه که تو این موقعیت برم گردنم رو پیش مش رحیم کج کنم فقط یه ماه دندون رو جگر بزار تا انتخابات تموم بشه وقتی من نماینده شلمرود بشم، با یک موقعیت بهتر و از یک موضع بالاتر با مش رحیم وارد مذاکره میشم. اینطوری هم نمیتونه جواب رد به ما بده هم اینکه تو شیربها و جهیزیه و مهریه و همه چیز دست بالا مال ماست. فرخ رفت حرف بزنه که سیاوش خان صداشو بلند کرد: همینکه گفتم! اگه به خاطر مادرت نبود من حاضر نبودم حتی اسم کاندیدای رقیب خودم رو تو این خونه بیارم. ضمنا امروز بعد از ظهر یه سر به آقا معلم بزن باید کم کم بعضی چیزها رو یادت بده که بتونی بعد از برنده شدن تو انتخابات بتونی در کنار من از موقعیتهایی که واسمون پیش میاد استفاده کنی.
اونقدر وارد قصه زندگی دیگران شدم که یادم رفت در مورد خودم هم یه چیزهایی بنویسم. به طور کلی دکتر شخص شماره یک برانگیختن کنجکاوی شده و بعدش خودم. چه به صورت مستقیم چه از طریق نظرات شما خیلی ها میگن چرا از خودت نمینویسی. خیلی ها هم میگن از خصوصیات دکتر هم بنویس تا همه بدونن که چقدر فخرفروشی میکنه! چه آدم فلان فلون شده ایه! یا خیلی چیزهای دیگه که نمیشه منتشر کردشون. در مورد دکتر فعلا فقط اینو بگم که هر روز موقع ترک کردن و برگشتن به خونه میبینمش که چراغ اتاقش روشنه و مشغول کار خودشه. الحمدلله مریض هم تو شلمرود زیاده از همه مدل! در نتیجه کار و بار دکتر هم بد نیست. اما در مورد خودم باید بگم که اسمم سعیده. فعلا بیکارم. ولی راستش رو بخواهید تصمیم گرفتم که یه کار و شغلی واسه خودم دست و پا کنم. همین دیروز بود که سراغ چند تا باغ اطراف شلمرود رفتم و تصمیم گرفتم که بین کشاورزها بگردم ببینم کی میوه هاشو ارزونتر میده بخرم بیارم جلو حموم شلمرود بفروشم. فکر کنم شغل بدی نباشه. در حال حاضر در حال بررسی و آماده سازی Business Plan و دریافت مجوز از کدخدا و اینجور ماجراهام. فعلا کدخدا گفته همینجوری بدون مجوز شروع کن تا انتخابات که انجام شد، بعدش برو از مش رحیم نماینده مردم شلمرود مجوز بگیر.
ادامه دارد...

1387/06/26

تعداد بازدید:2384
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.