دهکده شلمرود - 7
من تو راه بودم Ú©Ù‡ دیدم ÙØ±Ø® سراسیمه در ØØ§Ù„ برگشتنه. من رو با خودش همراه کرد Ùˆ تا رسیدن به خونه آقا معلم قضیه کاندیداتوری سیاوش خان رو واسه ام تعری٠کرد. در خونه آقا معلم رو زدیم Ùˆ وارد شدیم. بر خلا٠انتظارمون جمعیت زیادی اونجا نبودن. به جز ØµØ§ØØ¨Ø®ÙˆÙ†Ù‡ Ùˆ سیاوش خان سه Ù†ÙØ± دیگه هم نشسته بودن Ú©Ù‡ به جای اینکه اونا از سیاوش خان خواهش کنن کاندیدا بشه، این سیاوش خان بود Ú©Ù‡ در ØØ§Ù„ التماس کردن بود البته به زبان وارونه: همونطور Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ دونید من قبلا هم مسئولیتهای اینچنینی داشتم. در سال گذشته نماینده اهالی ده در همین گاوداری پشت ده بودم Ú©Ù‡ تونستیم با مشورتهایی Ú©Ù‡ به گاوها دادیم شیر اونها رو رنگی کنیم. ØØªÛŒ در بعضی مواقع مثل شهری ها شیر عسل Ùˆ شیر نارگیل هم از پستان گاوها Ø¯Ø±ÛŒØ§ÙØª ÙØ±Ù…ودیم. اصلا قصد تعری٠از خود رو ندارم ولی باید اقرار کنم Ú©Ù‡ همه اهالی Ù…ØÙ„ Ùˆ غیر Ù…ØÙ„ بسیار تمایل دارند Ú©Ù‡ ... اگرچه اصلا تمایلی به این پستها Ùˆ مقامها ندارم ولی اصرار بیش از ØØ¯ گاوها! عذر Ù…ÛŒ خوام اهالی ده باعث میشه Ú©Ù‡... ÙØ±Ø® ØØ±Ù باباشو قطع کرد Ùˆ زیر گوشش قضیه خواستگاری دختر مش رØÛŒÙ… رو Ù…Ø·Ø±Ø Ú©Ø±Ø¯. سیاوش خان Ú©Ù‡ اصلا انتظار نداشت وسط این ماجرا ØØ±Ù از اینجور چیزهای بی ارزش Ùˆ Ú©Ù… اهمیت بشنوه، با تشر از ÙØ±Ø® پرسید تو از کجا میدونی؟ ÙØ±Ø® دوباره Ø±ÙØª زیر گوشش Ùˆ قضیه مهمونی کدخدا Ùˆ پسرش Ùˆ گلهای یاس Ùˆ خنده Ùˆ ریسه Ùˆ کاندیداتوری مش رØÛŒÙ… رو Ú¯ÙØª. هنوز جمله آخر ÙØ±Ø® منعقد نشده بود Ú©Ù‡ خون تو چهره سیاوش خان دوید Ùˆ ØµØØ¨ØªÙ‡Ø§Ø´Ùˆ اینطور ادامه داد Ú©Ù‡ آخرین خبری Ú©Ù‡ به من رسیده ØÚ©Ø§ÛŒØª از اون داره Ú©Ù‡ کدخدا قصد داره یک ØØ²Ø¨ ØÚ©ÙˆÙ…تی راه اندازی کنه Ùˆ اولین ØØ±Ú©Øª خودشو با کاندیدا کردن مش رØÛŒÙ… ÙØ±Ø¯Ø§ به شما نشون خواهد داد. آقا معلم ادامه داد همونطور Ú©Ù‡ میبینید سیاوش خان از دوراندیشی ÙØ§Ø®Ø±ÛŒ برخوردار هستند، ØØªÛŒ ØØ±Ú©ØªÙ‡Ø§ÛŒ ØØ²Ø¨ رقیب رو از یک شب جلوتر پیشبینی Ù…ÛŒ ÙØ±Ù…ایند. تنها شخصی Ú©Ù‡ توانایی اینرو داره Ú©Ù‡ سعادت Ùˆ بهروزی رو با دموکراسی! ÙØ±Ø® دوباره Ø±ÙØª زیر گوش باباش ولی اینبار ØØªÛŒ یک جمله رو هم نتونست به آخر برسونه Ú©Ù‡ سیاوش خان اگرچه عصبانیت از چهره اش میبارید با یک لبخند Ù…Ù„ÛŒØ Ú©Ù‡ جزئی از ژست انتخاباتی اش بود رو به ÙØ±Ø® کرد Ùˆ Ú¯ÙØª ببین پسرم آقا معلم دارن از دموکراسی Ù…ÛŒ Ú¯Ù† اونوقت شما از خواستگاری Ùˆ این ... اینبار این ÙØ±Ø® بود Ú©Ù‡ جمله سیاوش خان رو ناتموم گذاشت. دست من رو Ú¯Ø±ÙØª Ùˆ زدیم از خونه آقا معلم بیرون. بی هیچ مقدمه ای شروع کرد به ÙØØ´ Ùˆ ناسزا Ú¯ÙØªÙ† به دموکراسی Ùˆ غربزدگی Ùˆ انتخابات Ùˆ کدخدا Ùˆ هر کسی Ú©Ù‡ Ùکر کنید جز آنا Ùˆ مش رØÛŒÙ… Ùˆ خونوادش.ادامه دارد...
1387/06/24
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی