دهکده شلمرود - 6
Ø¢ÙØªØ§Ø¨ شلمرود به خیر Ùˆ خوشی به سمت غروب پیش Ù…ÛŒ Ø±ÙØª Ùˆ با پیش اومدن Ø¨ØØ« انتخابات، مردم مساله دکتر رو ÙØ±Ø§Ù…وش کردن. آرامش غروب Ú©Ù‡ مثل همیشه آبستن ÙØ±Ø¯Ø§ÛŒÛŒ پرماجراست، شلمرود رو ÙØ±Ø§ Ú¯Ø±ÙØªÙ‡. من Ùˆ ÙØ±Ø® Ú©ÙˆÚ†Ù‡ های دهکده رو با آرامش Ø·ÛŒ کردیم تا رسیدیم به خونه ما. دکتر رو تکه سنگی جلوی در اتاقش نشسته بود Ùˆ تنباکوی انگلیسی دود Ù…ÛŒ کرد. با رسیدن ما با روی خندون به سمت ما اومد Ùˆ Ú¯ÙØª: اصلا Ùکر نمی کردم اولین روز تو شلمرود واسه ام اینقدر پر کار باشه. Ú©Ù„ÛŒ مریض اومدن پیشم Ùˆ مداوا شدن. شما ها چیکار کردین؟ من Ùˆ ÙØ±Ø® با تعجب به هم نگاه کردیم Ùˆ قضیه انتخابات رو واسه دکتر تعری٠کردیم. دکتر همه ماجرا رو خیلی با دقت شنید Ùˆ در ØØ§Ù„ÛŒ Ú©Ù‡ به سمت اتاقش Ù…ÛŒ Ø±ÙØªØŒ Ú¯ÙØª من باید زودتر بخوابم. ÙØ±Ø¯Ø§ روز پر مشغله تری دارم.مثل همه شبهای بیتاب دهکده، من Ùˆ ÙØ±Ø® پرسه زدن تو Ú©ÙˆÚ†Ù‡ سار شب شلمرود رو شروع کردیم در ØØ§Ù„ÛŒ Ú©Ù‡ همیشه مسیرهای پرسه زدن ما از جلوی در خونه آنا Ù…ÛŒ گذشت. مثل همیشه نگاههای ÙØ±Ø® به در Ùˆ دیوار این خونه پر بود از ØØ³Ø±Øª Ùˆ خواهش! اما بی هیچ ØØ±Ú©ØªÛŒ Ú©Ù‡ نشان دهنده این همه ØØ³ عاشقانه در وجود اون باشه. این ØØ³ بی ØØ±Ú©Øª در ÙØ±Ø® موند تا Ø¯ÙØ¹Ù‡ هشتمی Ú©Ù‡ وقتی به سر Ú©ÙˆÚ†Ù‡ مش رØÛŒÙ… رسیدیم، کدخدا Ùˆ خونواده اش رو به Ø§ØªÙØ§Ù‚ آقا پسر گلشون اونم با یه دسته Ú¯Ù„ از یاسهای ÙˆØØ´ÛŒ جلوی در خونه مش رØÛŒÙ… دیدیم. بزم شبانه کدخدا تو خونه مش رØÛŒÙ… تا Ø³ØØ±Ú¯Ø§Ù‡ ادامه داشت. صدای خنده Ùˆ شادی هر Ù„ØØ¸Ù‡ بیشتر Ùˆ بیشتر Ù…ÛŒ شد Ùˆ بین همه صداها، صدای کدخدا Ùˆ مش رØÛŒÙ… بلندتر Ùˆ بلندتر Ùˆ زنگ شادی تو صدای خنده هاشون خصوصا مش رØÛŒÙ… بیشتر Ùˆ بیشتر Ù…ÛŒ شد. شادی بزمی Ú©Ù‡ برای همیشه از چشمان همه مخÙÛŒ ماند ادامه داشت تا آنکه Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ùظی این بزم بیشتر از نیم ساعت در جلوی خونه مش رØÛŒÙ… طول کشید Ùˆ آخرین جمله به این قرار بین کدخدا Ùˆ مش رØÛŒÙ… ختم شد Ú©Ù‡ مش رØÛŒÙ… کاندیداتوری خودشو ÙØ±Ø¯Ø§ ساعت 10 ØµØ¨Ø Ø¬Ù„ÙˆÛŒ ØÙ…وم شلمرود اعلام کنه.
گلهای ÙˆØØ´ÛŒ یاس اونهم تو دست پسر کدخدا انگیزه های لازم رو اونقدر تو ÙØ±Ø® ایجاد کرد Ú©Ù‡ یک Ù†ÙØ³ تا خونه دوید تا خودشو به سیاوش خان برسونه. ÙØ±Ø® اتاقهای خونه رو یکی یکی سرکشید تا اینکه مادرش در مقابل نگاه جستجوگر ÙØ±Ø® پاسخ داد Ú©Ù‡ Ù…Ú¯Ù‡ خبر نداری جمع کثیری از مردم شلمرود از بابات واسه کاندیدا شدن تو انتخابات دعوت کردن Ùˆ الان بابات با اونها تو خونه آقا معلم جلسه داره؟!
ادامه دارد...
با اجازه مهمونهای اتاق من ممکنه نتونم پاسخ به نظرات شما رو به صورت شایسته Ùˆ به موقع ادامه بدم ولی مسلما همیشه چشم براه لط٠و نظر شما هستم. گاهی Ùکر Ù…ÛŒ کنم Ú©Ù‡ خیلی از مهمونهای اتاق من خودشون ØµØ§ØØ¨Ø®ÙˆÙ†Ù‡ هستن Ùˆ میتونن پذیرایی از خودشون Ùˆ بقیه رو هم به عهده بگیرن.
1387/06/22
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی