• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

دهکده شلمرود - 5

سپیده زده بود که من و فرخ اسیر خواب شدیم و وقتی از خواب بیدار شدیم که لحاف آفتاب رو خواب روزانه شلمرود و مردمش کشیده شده بود. ساعت 11 بود. دکتر جلوی اتاقش رو آب و جارو کرده بود و تو اتاقش مشغول یه کارهایی بود ولی از مردم ده خبری نبود. خودمو به چهارچوب در اتاق دکتر رسوندم و با تعجب ازش پرسیدم: دکتر چه خبر؟ صبح! شما! مینی بوس! نارنجی! من! بیل! مردم! دکتر که از حرفهای من چیزی نفهمیده بود، گفت که تصمیم گرفته همین اتاق رو واسه مطب استفاده کنه و کارشو شروع کنه. اون هنوز داشت توضیح می داد که من و فرخ دویدیم به طرف حموم شلمرود. وقتی رسیدیم جلو حموم، دیدیم بابا چه خبره؟! مردم رو زمین نشستن و کدخدا در حال سخنرانیه. ای مردم شلمرود! مردمسالاری (همون دموکراسی غربیها) تنها دوای دردهای ماست. من به عنوان کدخدا و حاکم و نماینده قانونی دولت مرکزی این ارمغان رو برای شما دارم که انتخابات شورای شلمرود رو تا یک ماه دیگر برگزار خواهم کرد و اداره شلمرود رو به نمایندگان قانونی شما خواهم سپرد. من هم به عنوان خدمتگذار شما به نظارت بر عملکرد آنها خواهم پرداخت. فقط در سایه دموکراسی است که ما میتوانیم شیر گاوهایمان را دو برابر کنیم. تخم مرغهایمان را دو برابر نموده و به قیمت بالاتر بفروشیم. چمنزارها را سبزتر و گونه هایمان را سرختر! آب جویبارانمان را روانتر و اسبهایمان را دوانتر! کدخدا مشغول تحلیل سیاسی و اقتصادی فواید دموکراسی بود که مردم هم تحلیلهای خودشان را شروع کردند. اما جالب اینجا بود که صدا و تحلیل مردم به گوش نمیرسید و کسی حتی خود آن مردم هم به حرفهای خودشان توجه نمی کردند. بعد از مدتی همهمه، علاوه بر صدای کدخدا که در حال سخنرانی بود صدای مش رحیم و سیاوش خان بود که در دو سمت جمعیت در حال صحبت بودند و مردم هم هر کدام که به یکی از این دو نزدیکتر بودند به سخنان آنها توجه می کردند. من و فرخ در انتهای جمعیت رفتار جماعت را نظاره گر بودیم که یه دفعه من به یاد دکتر افتادم. دستمو گذاشتم رو شونه یه نفر که نزدیکتر بود. وقتی برگشت دیدم همونیه که دیروز غروب موقع گفتگو برای تاکید بیشتر از چوبدستش استفاده کرده بود. پرسیدم قضیه دکتر چی شد؟! گفت برو بابا حال داری. اون واسه دیروز بود. آدم باید up-to-date باشه تازه جدیدا میگن باید up-to-second باشه! شک نداشتم که این جمله رو از آقا معلم یاد نگرفته چون آقا معلم همیشه update و up-to-date رو جابجا میگه. پرسیدم کی گفته اینو؟! هنوز جوابمو نداده بود که چشمم افتاد به آقا معلم که فارغ از این جریانات تو بنگاه معاملات املاک نشسته بود و داشت قولنامه امضاء می کرد.
ادامه دارد...

1387/06/20

تعداد بازدید:2225
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.