• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

دهکده شلمرود - 4

اون شب من و فرخ پشت در اتاق دکتر تا صبح بیدار موندیم که نکنه یه وقت مردم ده بخوان با دکتر هم مثل من گفتگو کنن. طبق معمول، هر وقت من و فرخ تنها می شیم، اون از قصه دلش می گه که یه سالی میشه که گرفتاره. پارسال همین موقع ها بود که فرخ دختر مش رحیم، آنا رو موقع پیاده شدن از مینی بوس نارنجی رنگ ده دیده بود و یک دل نه صد دل عاشق شده بوده. اوایل که نمیدونست باید چیکار کنه و حیرون بود ولی همینکه شایعه خواستگار داشتن آنا به گوشش رسید، عقربه دقیقه شمار ساعت بیشتر از ده شماره نشمرده بود که اولین نامه عاشقانه شلمرود به دست فرخ نگاشته شد. مرغ بریان دلم را به که بسپارم؟! که اگر تو فقط تو به نگاهی نبری آن را آنا! بره ای بودم به چراگاه زندگی تا رسیدم به زنبقی که به آنی دل برد و گاوی را... بماند که این نامه اول بدست مش رحیم افتاد و کمیته تجسس تشکیل شد تا نویسنده رو پیدا کنن و از شهر کارآگاه آوردن واسه شناسایی دست خط نویسنده نامه و فکر کنم آنا آخرین نفری بود که از موضوع نامه مطلع شد. کاری رو که گروه تجسس و کاراگاهان شهری نتونستن انجام بدن، آنا با شنیدن داستان به آنی انجام داد و در جواب نوشت: الاغ را چه به دل بردن از مرغان هوایی! دیریست که سگها و گرگهای وجودم منتظرند که شکار بره ای چون تو شوند... از نوشتن متن کامل نامه ها به دلیل استفاده از کلماتی که برای کودکان بدآموزی داره معذورم. پاسخ نامه فرخ رو به کما برد. کمایی که هنوز ازش بدر نیومده و هر لحظه و هر روز یا خودش یا فکرش از کوچه مش رحیم اینا (همون آنا) رد میشه به امید نگاهی از پشت پنجره که از هر ده نگاه، نه تاش از طرف مش رحیم و حاج خانوم و بقیه اعضاء خونه مش رحیمه البته به جز آنا. ولی اگه از فرخ بپرسی میگه هر ده تا خود آناست. من فکر میکنم بزرگترین مشکل جوامع بشری اینه که مردم شمردن بلد نیستن و برای رفع این مشکل باید معلمین کلاس اول ابتدائی رو از بین کسانی انتخاب کنن که خودشون شمردن بلد باشن. افسانه عشق فرخ و آنا بعد از گذشت یک سال هنوز پنهانه! و قرار این دو تا کبوتر (همون گاو و الاغ سابق) به اینجا ختم شده که فرخ با پدرش سیاوش خان صحبت کنه و رسما خواستگاری و غیره. اما اینکار احتمالا صورت نمیگیره تا شایعه خواستگاری بعدی.
موذن بانگ اذان صبح رو با صدایی که هنوز بوی خواب آلودگی به خودش داره رو توی ده پخش میکنه تا با صدای باز شدن درها و پنجره های چوبی ده آغاز شدن یک روز دیگه ادامه پیدا کنه. شبی گذشت که معلوم نیست برای دکتر و شلمرود خواب چه روز و اتفاقاتی رو دیده.
ادامه دارد...

1387/06/18

تعداد بازدید:2367
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.