شهر دزدها - 2
این داستان از کتاب شاه گوش میکند اثر ایتالو کالوینو Ø¨Ø±Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ شده است.روزی، چطورش را نمی دانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر Ø§ÙØªØ§Ø¯ Ùˆ آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید Ùˆ ÙØ§Ù†ÙˆØ³ دور Ú©ÙˆÚ†Ù‡ ها راه Ø¨ÛŒÙØªØ¯ برای دزدی، شامش را Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ خورد، سیگاری دود Ù…ÛŒ کرد Ùˆ شروع Ù…ÛŒ کرد به خواندن رمان. دزدها Ù…ÛŒ امدند؛ چراغ خانه را روشن Ù…ÛŒ دیدند Ùˆ راهشان را کج Ù…ÛŒ کردند Ùˆ Ù…ÛŒØ±ÙØªÙ†Ø¯. اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، Ø§ØØ³Ø§Ø³ وظیÙÙ‡ کردند Ú©Ù‡ به این تازه وارد ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ø¨Ø¯Ù‡Ù†Ø¯ Ú©Ù‡ گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی ØÙ‚ ندارد مزاØÙ… کار دیگران بشود. هرشب Ú©Ù‡ در خانه Ù…ÛŒ ماند، معنیش این بود Ú©Ù‡ خانواده ای سر بی شام زمین Ù…ÛŒ گذارد Ùˆ روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد. بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی Ú†Ù‡ ØØ±ÙÛŒ برای Ú¯ÙØªÙ† Ù…ÛŒ توانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب Ø¢ÙØªØ§Ø¨ØŒ او هم از خانه بیرون میزد Ùˆ همانطور Ú©Ù‡ از او خواسته بودند، ØÙˆØ§Ù„ÛŒ ØµØ¨Ø Ø¨Ø±Ù…ÛŒ گشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او ÙØ±Ø¯ÛŒ بود درستکار Ùˆ اهل اینکارها نبود. Ù…ÛŒ Ø±ÙØª روی پل شهر Ù…ÛŒ ایستاد Ùˆ مدتها به جریان آب رودخانه نگاه Ù…ÛŒ کرد Ùˆ بعد به خانه برمی گشت Ùˆ Ù…ÛŒ دید Ú©Ù‡ خانه اش مورد دستبرد قرار Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است. در کمتر از 1 Ù‡ÙØªÙ‡ØŒ مرد درستکار دار Ùˆ ندار خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت Ùˆ خانه اش هم Ú©Ù‡ لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. چرا Ú©Ù‡ این وضعیت البته تقصیر خود او بود...
1387/06/04
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی