شهر دزدها - 3
این داستان از کتاب شاه گوش میکند اثر ایتالو کالوینو Ø¨Ø±Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ شده است.نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود Ú©Ù‡ این آدم با این Ø±ÙØªØ§Ø±Ø´ØŒ ØØ§Ù„ همه را Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ بود! او اجازه داده بود دار Ùˆ ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک Ù†ÙØ± بود Ú©Ù‡ پس از سرقت شبانه از خانه دیگری، وقتی ØµØ¨Ø Ø¨Ù‡ خانه خودش وارد میشد، میدید خانه Ùˆ اموالش دست نخورده است؛ خانه ای Ú©Ù‡ مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد. به هر ØØ§Ù„ بعد از مدتی به تدریج، آنهایی Ú©Ù‡ شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد Ø±ÙØªÙ‡ Ø±ÙØªÙ‡ اوضاعشان از بقیه بهتر شد Ùˆ مال Ùˆ منالی به هم Ù…ÛŒ زدند Ùˆ برعکس، کسانی Ú©Ù‡ Ø¯ÙØ¹Ø§Øª بیشتری به خانه مرد درستکار (Ú©Ù‡ ØØ§Ù„ا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند Ùˆ وضعشان روزبه روز بدتر میشد Ùˆ خود را Ùقیرتر Ù…ÛŒØ§ÙØªÙ†Ø¯. به این ترتیب، آن عده ای Ú©Ù‡ موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند Ú©Ù‡ شبها پس از صر٠شام، بروند روی پل چوبی Ùˆ جریان آب رودخانه را تماشا کنند...
1387/06/06
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی