شهر دزدها - 1
چند روز پیش Ú©Ù‡ مطلبی در مورد روسیه نوشتم باعث شد بخوام در مورد کمونیست Ùˆ سرمایه داری یه مطلب دیگه هم بنویسم. اول اینو بگم Ú©Ù‡ تا قبل از ÙØ±ÙˆÙ¾Ø§Ø´ÛŒ کمونیسم، از اونجایی Ú©Ù‡ این ایدئولوژی در مقابل نظام سرمایه داری Ùˆ یا به عبارتی امپریالیستی آمریکا Ùˆ غرب بود Ø·Ø±ÙØ¯Ø§Ø±Ø§Ù† خودش رو تو دنیا داشت Ùˆ رهبرانی مانند هوگو چاوز Ùˆ Ùیدل کاسترو از بازماندگان همون تÙکر Ùˆ نتیجه توجه ملتهای ØªØØª رنج نظام سرمایه داری به آن هستند. اما گذشت زمان Ùˆ Ø§ØªÙØ§Ù‚ات چند دهه گذشته، عدم کارایی کمونیسم را نمایان کرد Ùˆ در نهایت ÙØ±ÙˆÙ¾Ø§Ø´ÛŒ. در ایران تا قبل از انقلاب Ùˆ ØØªÛŒ تا سالهای 60 61 هم کمونیسم Ø·Ø±ÙØ¯Ø§Ø±Ø§Ù† اندک خودش رو داشت Ú©Ù‡ در نهایت انقلاب اسلامی با شعار نه شرقی، نه غربی به ØµØ±Ø§ØØª اعلام کرد Ú©Ù‡ در مبارزه با نظام امپریالیستی، راه نجات را در کمونیسم نمی داند. یک نکته جالب در ایسمهایی Ú©Ù‡ در دنیا وجود دارد این است Ú©Ù‡ تÙکرات Ùˆ نوشته های Ø·Ø±ÙØ¯Ø§Ø±Ø§Ù† هر ایسم به گونه ای تنظیم Ù…ÛŒ شوند Ú©Ù‡ Ùقط سعی میکنند اشکالات ایسم مقابل را به رخ کشیده Ùˆ نگاه انتقادی به طر٠مقابل خود داشته باشند Ùˆ آنقدر در این هد٠متمرکز Ù…ÛŒ شوند Ú©Ù‡ ÙØ±Ø§Ù…وش Ù…ÛŒ کنند در تÙکرات خود نیز باید بر اساس منطق Ø±ÙØªØ§Ø± کنند. داستان زیر یک نمونه از این نوع تÙکر است. اگرچه نگاه انتقادی جالب توجهی به نظام طر٠مقابل خود دارد، پر است از استدلالات Ùˆ سر هم بندی های بی منطق.این داستان از کتاب شاه گوش میکند یکی از آثار ایتالو کالوینو Ø¨Ø±Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ شده است.
شهری بود Ú©Ù‡ همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صر٠شام، هرکس دسته کلید بزرگ Ùˆ ÙØ§Ù†ÙˆØ³ را برمی داشت Ùˆ از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه. ØÙˆØ§Ù„ÛŒ Ø³ØØ± با دست پر به خانه برمی گشت، به خانة خودش Ú©Ù‡ آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی Ùˆ خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری Ù…ÛŒ دزدید Ùˆ او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا Ú©Ù‡ آخرین Ù†ÙØ± از اولی Ù…ÛŒ دزدید. دادو ستدهای تجاری Ùˆ به طور Ú©Ù„ÛŒ خرید Ùˆ ÙØ±ÙˆØ´ هم در این شهر به همین منوال صورت Ù…ÛŒ Ú¯Ø±ÙØªØ› هم از جانب خریدارها Ùˆ هم از جانب ÙØ±ÙˆØ´Ù†Ø¯Ù‡ ها. دولت هم به سهم خود سعی Ù…ÛŒ کرد ØÙ‚ Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ بیشتری از اهالی بگیرد Ùˆ آنها را تیغ بزند Ùˆ اهالی هم به سهم خود نهایت سعی Ùˆ کوشش خودشان را Ù…ÛŒ کردند Ú©Ù‡ سر دولت را شیره بمالند Ùˆ نم پس ندهند Ùˆ چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری Ù…ÛŒ شد. نه کسی خیلی ثروتمند بود Ùˆ نه کسی خیلی Ùقیر Ùˆ درمانده. روزی، چطورش را نمی دانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر Ø§ÙØªØ§Ø¯ Ùˆ ...
1387/06/02
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی