• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

شهر دزدها - 1

چند روز پیش که مطلبی در مورد روسیه نوشتم باعث شد بخوام در مورد کمونیست و سرمایه داری یه مطلب دیگه هم بنویسم. اول اینو بگم که تا قبل از فروپاشی کمونیسم، از اونجایی که این ایدئولوژی در مقابل نظام سرمایه داری و یا به عبارتی امپریالیستی آمریکا و غرب بود طرفداران خودش رو تو دنیا داشت و رهبرانی مانند هوگو چاوز و فیدل کاسترو از بازماندگان همون تفکر و نتیجه توجه ملتهای تحت رنج نظام سرمایه داری به آن هستند. اما گذشت زمان و اتفاقات چند دهه گذشته، عدم کارایی کمونیسم را نمایان کرد و در نهایت فروپاشی. در ایران تا قبل از انقلاب و حتی تا سالهای 60 61 هم کمونیسم طرفداران اندک خودش رو داشت که در نهایت انقلاب اسلامی با شعار نه شرقی، نه غربی به صراحت اعلام کرد که در مبارزه با نظام امپریالیستی، راه نجات را در کمونیسم نمی داند. یک نکته جالب در ایسمهایی که در دنیا وجود دارد این است که تفکرات و نوشته های طرفداران هر ایسم به گونه ای تنظیم می شوند که فقط سعی میکنند اشکالات ایسم مقابل را به رخ کشیده و نگاه انتقادی به طرف مقابل خود داشته باشند و آنقدر در این هدف متمرکز می شوند که فراموش می کنند در تفکرات خود نیز باید بر اساس منطق رفتار کنند. داستان زیر یک نمونه از این نوع تفکر است. اگرچه نگاه انتقادی جالب توجهی به نظام طرف مقابل خود دارد، پر است از استدلالات و سر هم بندی های بی منطق.
این داستان از کتاب شاه گوش میکند یکی از آثار ایتالو کالوینو برگرفته شده است.

شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی داشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمی گشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید. دادو ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت می گرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی می کرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را می کردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری می شد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده. روزی، چطورش را نمی دانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و ...

1387/06/02

تعداد بازدید:2164
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.