• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

پاسخشان سلام است

مولوی در دفتر دوم مثنوی آورده است که روزی در بیابانی خفته ای دید که ماری به دهانش می رود. او را بیدار کرد و به ضرب تازیانه به پشت اسب بست و در این کشاکش، همچنانکه فحش و ناسزا میشنید، لحظه ای تازیانه از او برنگرفت تا آنکه حالت استفراغ باعث شد مار از شکم آن خفته به درآید. گفتم خفته! چون تا مار ندیده بود هنوز در خواب بود و ناآگاه از سر این ماجرا. چون مار بدید زبان از ناسزا فروبست و دست و پای سوار را بوسه همی داد و گفت:
ای مبارک ساعتی که دیدی ام
مرده بودم، جان نو بخشیدی ام
ای خداوند و شهنشاه و امیر
من نگفتم، جهل من گفت! آن مگیر
سوار به خفته تازه بیدار شده پاسخی داد که یادآور سیره رسول اکرم سلام الله علیه است:
می شنیدم فحش و خر می راندم
رب یسر زیر لب می خواندم
هر زمان می گفتم از درد درون
اهد قومی انهم لایعلمون
همچنین در سوره فرقان آیه 63، یکی از صفات عبدالرحمن اینگونه نقل می شود:
هنگامی که جاهلان او را مورد خطاب قرار می دهند پاسخشان سلام است.
در این روایت نیز مانند قصه نقل شده از مثنوی، منظور از جاهل، شخصی است که پروای سخن ندارد و هر چیزی می تواند از دهانش خارج شود. در چنین حالتی این خود شخص نیست که حرف می زند بلکه این جهل اوست که بر او سوار شده و لجام بر دهن آدمی می زند و او را به هر سو می کشاند.

1387/03/15

تعداد بازدید:2364
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.