خانواده خوشبخت من
مادر بزرگ من چند وقت پيش عمرشو داد به شما. Ø±ÙØªÙ‡ بود با همسايه مون مربا بندازن كه سگ همسايه گازش Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ بود. اون هم نامردی نكرده بود Ùˆ پای سگ رو چنان گاز Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ بود كه سگ از ØØ§Ù„ Ø±ÙØªÙ‡ بود. يك ربع بعد، پاپی كه به هوش اومده بود، گردن مادربزرگ رو چنان گازی Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ بود كه ما از آتش نشانی برای در آوردن سرش كمك Ú¯Ø±ÙØªÙŠÙ… Ùˆ اونها هم مجبور شدند از باغ ÙˆØØ´ØŒ مامور ويژه سگ ها رو بيارند Ùˆ طي يك سری آموزش خاص به سگ بÙهمونند كه سر مادربزرگ من رو از معده اش بالا بياره Ùˆ به ما پس بده. پدربزرگ كه اين خبر رو شنيده بود، به سراغ زن همسايه Ø±ÙØªÙ‡ بود Ùˆ منتظر شده بود تا از خونه در بياد تا با تراكتور از روی صورتش رد بشه ولی از شانس بد پدربزرگم، اون زن يك تروريست بين المللی بوده Ùˆ هنگام خروج از خانه اش با خود سه كيلو تی ان تی ØÙ…Ù„ Ù…ÛŒ كرده Ùˆ الان سه Ù‡ÙØªÙ‡ است كه جسد همسايه های سه چهار تا كوچه اينور تر Ùˆ اونور تر رو دارن از زير آوار در ميارن. عموی من كه پدر Ùˆ مادرش رو به خاطر اون همسايه از دست داده بود Ùˆ لازم به ذكر است كه ØØ¯ÙˆØ¯ شش ماه هست كه در زندانه Ùˆ به بيست Ùˆ نه بار اعدام Ù…ØÙƒÙˆÙ… شده، برای Ú¯Ø±ÙØªÙ† انتقام، به اون Ù…ØÙ„ Ù…ÛŒ ره ولی با تعدادی خانه كه خراب شده مواجه Ù…ÛŒ شه. برای اينكه كاری كرده باشه Ùˆ آبی بر روی اجاق انتقامش ريخته باشد، سی Ùˆ هشت سگ رو يك جا بلعيده بوده كه با هجده شكايت از Ø·Ø±Ù ØµØ§ØØ¨Ø§Ù† سگ ها Ùˆ انجمن ØÙ…ايت از ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª Ùˆ جمعيت سبز Ùˆ انواع Ùˆ اقسام ان جی او ها، ØÙƒÙ…Ø´ همونی Ù…ÛŒ شه كه Ú¯ÙØªÙ….پسر عموی بزرگترم برای ÙØ±Ø§Ø±ÛŒ دادن عمويم از زندان Ùكر بكری به ذهنش Ù…ÛŒ رسه Ùˆ در اداره زندان ها بعنوان مسوول تست كلاهك برقی كه روی سر متهمان مي گذارند، تا با صندلي الكتريكی اعدام شوند، استخدام Ù…ÛŒ شه. ولی الان اون هم سه ماهی مي شه كه روزی سی Ùˆ هشت بار ازش برق با ولتاژ سيصد ولت رد Ù…ÛŒ كنند Ùˆ به كلی Ù‡Ø¯ÙØ´Ùˆ ÙØ±Ø§Ù…وش كرده Ùˆ ØØªÛŒ ياد آوری ما هم نتيجه ای نداشته.
پدر من، نسبت به بقيه اعضای ÙØ§Ù…يل، Ù…ØØªØ±Ù… تر Ùˆ منطقی تربود، Ù…ÛŒ Ú¯Ù… بود چون Ù…ØªØ§Ø³ÙØ§Ù†Ù‡ چند ماهی Ù…ÛŒ شه كه عمرشو داده به شما. قضيه خيلی ساده بود. مادرم داشت هم زن برقی رو كه باهاش مايه كيك رو هم زده بود، با زبان ليس مي زد كه پدرم برای شوخي، اونو به برق زده بود Ùˆ يك جا، تمام دندانهای مادرم، تركيده بود. مادرم شب كه شد ما را از خانه بيرون برد Ùˆ به هر كدام چهار سكه داد تا باهاش بريم شهر بازی، وقتی ما از خانه ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ دور شده بوديم، Ø§Ù†ÙØ¬Ø§Ø±ÛŒ عظيم را از دور ديديم Ùˆ ØØªÙŠ Ø¨Ø±Ø§Ø¯Ø±Ù… Ú¯ÙØª كه سر بابايمان را ديده كه به هوا Ù…ÛŒ Ø±ÙØªÙ‡ ولی ما Ùقط خنديديم. ØµØ¨Ø ÙØ±Ø¯Ø§ متوجه شديم كه مادرم در بادمجان های شام، تی ان تی گذاشته بوده Ùˆ پدر از همه جا بی خبر من هم چنگالی در يكيشان ÙØ±Ùˆ كرده بوده.
ØØ§Ù„ا من با دو برادرم كه يكی بزرگتر Ùˆ يكی كوچك تر بود، آواره خيابان ها شده بوديم. خيلی زود برادر بزرگ ترم كه به آثار باستانی Ùˆ هنری علاقه ÙˆØ§ÙØ±ÛŒ داشت هم عمرشو داد به شما. يك روز كه زير مجسمه آزادی وايساده بود، دست مجسمه كنده Ù…ÛŒ شه Ùˆ با Ø§ØØªØ³Ø§Ø¨ وزنی ØØ¯ÙˆØ¯ Ù‡ÙØª تن، روی سرش Ù…ÙŠÙˆÙØªÙ‡. برادر كوچك ترم هم، برای در آوردن جسد برادر بزرگ ترم به كمكش Ù…ÛŒ شتابه كه اون یکی دست مجسمه آزادی روی سر اون Ù…ÛŒ ÙŠÙØªÙ‡ Ùˆ اون هم Ù…ÛŒ ميره. الان من تنها شده ام. Ø§ØØ³Ø§Ø³ خاصی ندارم، برای آينده Ù…ÛŒ خواهم نقشه بكشم كه پول دار بشم. بعد زن بگيرم. بعد يك كاديلاك مدل Ù‡ÙØªØ§Ø¯ Ùˆ دو بخرم كه باهاش برم Ø³ÙØ± دور دنيا. الان كه دارم اين ها رو Ù…ÛŒ Ú¯Ù… در ØØ§Ù„ سقوط از بالای پشت بام يكی از برجهای دو قلو هستم. باد خنكی به صورتم Ù…ÛŒ خورد Ùˆ هنوز هم Ø§ØØ³Ø§Ø³ Ù…ÛŒ كنم كه خانواده خوشبختی دارم. همين.
با اندکی سانسور Ùˆ تغییر از وبلاگ ÙØ§Ø±Øº Ø§Ù„ØªØØµÛŒÙ„ان الکترونیک دانشگاه شاهرود.
1387/03/17
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی