• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

خانواده خوشبخت من

مادر بزرگ من چند وقت پيش عمرشو داد به شما. رفته بود با همسايه مون مربا بندازن كه سگ همسايه گازش گرفته بود. اون هم نامردی نكرده بود و پای سگ رو چنان گاز گرفته بود كه سگ از حال رفته بود. يك ربع بعد، پاپی كه به هوش اومده بود، گردن مادربزرگ رو چنان گازی گرفته بود كه ما از آتش نشانی برای در آوردن سرش كمك گرفتيم و اونها هم مجبور شدند از باغ وحش، مامور ويژه سگ ها رو بيارند و طي يك سری آموزش خاص به سگ بفهمونند كه سر مادربزرگ من رو از معده اش بالا بياره و به ما پس بده. پدربزرگ كه اين خبر رو شنيده بود، به سراغ زن همسايه رفته بود و منتظر شده بود تا از خونه در بياد تا با تراكتور از روی صورتش رد بشه ولی از شانس بد پدربزرگم، اون زن يك تروريست بين المللی بوده و هنگام خروج از خانه اش با خود سه كيلو تی ان تی حمل می كرده و الان سه هفته است كه جسد همسايه های سه چهار تا كوچه اينور تر و اونور تر رو دارن از زير آوار در ميارن. عموی من كه پدر و مادرش رو به خاطر اون همسايه از دست داده بود و لازم به ذكر است كه حدود شش ماه هست كه در زندانه و به بيست و نه بار اعدام محكوم شده، برای گرفتن انتقام، به اون محل می ره ولی با تعدادی خانه كه خراب شده مواجه می شه. برای اينكه كاری كرده باشه و آبی بر روی اجاق انتقامش ريخته باشد، سی و هشت سگ رو يك جا بلعيده بوده كه با هجده شكايت از طرف صاحبان سگ ها و انجمن حمايت از حيوانات و جمعيت سبز و انواع و اقسام ان جی او ها، حكمش همونی می شه كه گفتم.
پسر عموی بزرگترم برای فراری دادن عمويم از زندان فكر بكری به ذهنش می رسه و در اداره زندان ها بعنوان مسوول تست كلاهك برقی كه روی سر متهمان مي گذارند، تا با صندلي الكتريكی اعدام شوند، استخدام می شه. ولی الان اون هم سه ماهی مي شه كه روزی سی و هشت بار ازش برق با ولتاژ سيصد ولت رد می كنند و به كلی هدفشو فراموش كرده و حتی ياد آوری ما هم نتيجه ای نداشته.
پدر من، نسبت به بقيه اعضای فاميل، محترم تر و منطقی تربود، می گم بود چون متاسفانه چند ماهی می شه كه عمرشو داده به شما. قضيه خيلی ساده بود. مادرم داشت هم زن برقی رو كه باهاش مايه كيك رو هم زده بود، با زبان ليس مي زد كه پدرم برای شوخي، اونو به برق زده بود و يك جا، تمام دندانهای مادرم، تركيده بود. مادرم شب كه شد ما را از خانه بيرون برد و به هر كدام چهار سكه داد تا باهاش بريم شهر بازی، وقتی ما از خانه حسابی دور شده بوديم، انفجاری عظيم را از دور ديديم و حتي برادرم گفت كه سر بابايمان را ديده كه به هوا می رفته ولی ما فقط خنديديم. صبح فردا متوجه شديم كه مادرم در بادمجان های شام، تی ان تی گذاشته بوده و پدر از همه جا بی خبر من هم چنگالی در يكيشان فرو كرده بوده.
حالا من با دو برادرم كه يكی بزرگتر و يكی كوچك تر بود، آواره خيابان ها شده بوديم. خيلی زود برادر بزرگ ترم كه به آثار باستانی و هنری علاقه وافری داشت هم عمرشو داد به شما. يك روز كه زير مجسمه آزادی وايساده بود، دست مجسمه كنده می شه و با احتساب وزنی حدود هفت تن، روی سرش ميوفته. برادر كوچك ترم هم، برای در آوردن جسد برادر بزرگ ترم به كمكش می شتابه كه اون یکی دست مجسمه آزادی روی سر اون می يفته و اون هم می ميره. الان من تنها شده ام. احساس خاصی ندارم، برای آينده می خواهم نقشه بكشم كه پول دار بشم. بعد زن بگيرم. بعد يك كاديلاك مدل هفتاد و دو بخرم كه باهاش برم سفر دور دنيا. الان كه دارم اين ها رو می گم در حال سقوط از بالای پشت بام يكی از برجهای دو قلو هستم. باد خنكی به صورتم می خورد و هنوز هم احساس می كنم كه خانواده خوشبختی دارم. همين.

با اندکی سانسور و تغییر از وبلاگ فارغ التحصیلان الکترونیک دانشگاه شاهرود.

1387/03/17

تعداد بازدید:2468
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.