خوشبختی در صØ
یازده سال پیش وقتی Ù…ÛŒ خواستیم پدرم را برای مداوای کمردرد Ùˆ عمل جراØÛŒ به بیمارستان امام خمینی تهران ببریم، علی رغم Ù…Ø®Ø§Ù„ÙØª من، با تغییر مسیر به روستایی بین دامغان Ùˆ سمنان Ø±ÙØªÛŒÙ… تا شاید تجربه مردی روستایی بتواند شرایط را تغییر دهد. به خاطر دارم Ú©Ù‡ پدرم از شدت درد نمی توانست ØØªÛŒ اندک ØØ±Ú©ØªÛŒ کند Ùˆ با مشکلات زیاد او را به خانه پیرمردی بردیم Ú©Ù‡ تازه از آبیاری مزرعه اش بازگشته بود. پیرمرد با Ú©Ù…ÛŒ ØØ±Ú©Øª دست Ùˆ ماساژ بدون آنکه معجزه ای کرده باشد باعث شد Ú©Ù‡ ما به همراه پدر آنهم هر یک بر پای خویش به خانه بازگردیم.یازده سال گذشت تا آنکه دیروز دوباره به خانه پیرمرد Ø±ÙØªÙ… در روستای صØ. اما اینبار بیمار خودم بودم. هیچ چیز تغییر نکرده بود. پیرمرد بود Ùˆ کلاهش Ùˆ خانه ای Ú©Ù‡ تکیه به مسجد داده بود. درب خانه باز بود Ùˆ آماده برای میزبانی از هر بیمار ناشناخته ای. جویباری زلال پشت درب باز منزل چنان خوش آمد Ù…ÛŒ Ú¯ÙØª Ú©Ù‡ انگار همان صدای یازده سال پیش را دوباره Ù…ÛŒ شنوم. اتاقی ساده به همراه تعدادی نقش Ùˆ تصویر Ú©Ù‡ گویی هرگز تغییر نخواهند کرد.
در ØØ§Ù„ÛŒ روستا را ترک كردم Ú©Ù‡ ØØ³Ø±Øª خوشبختی دست Ù†ÛŒØ§ÙØªÙ†ÛŒ پیرمرد هنوز رهایم نمی کند. با خود Ù…ÛŒ اندیشم Ú©Ù‡ Ú©ÛŒ Ù…ÛŒ توانم آنقدر ÙØ±ØµØª داشته باشم Ùˆ ÙØ§Ø±Øº بال باشم Ú©Ù‡ مزرعه ای را آبیاری کنم. Ú©ÛŒ آنقدر ثروتمند Ù…ÛŒ شوم Ú©Ù‡ جویباری در منزل داشته باشم؟ با خود Ù…ÛŒ اندیشم Ú©Ù‡ انسانهایی Ú©Ù‡ کلید Ùˆ Ù‚Ùلهای ریز Ùˆ درشت Ùˆ گاوصندوق جزء جدایی ناپذیر زندگیشان است، Ú©ÛŒ Ù…ÛŒ توانند آنقدر خوشبخت باشند Ú©Ù‡ درب خانه شان را اینگونه باز رها کنند؟!
1387/03/24
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی