زهره ندارم
زهره ندارم که باز کنم پس از آن زمان طولانی که بسته ام چشمانم را! زهره ندارم که پاسخ گویم ترا! زهره ندارم که بپرسم چرا! زهره ندارم که پای نَهَم تاریکی شب را! زهره ندارم که توجیه کنم و زهره ندارم که توجیه شوم. بی خیال!زمان زیادی باقی نمانده.
جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای
نی غلطم، در دل ما بوده‌ای
دوش ز هجر تو Ø¬ÙØ§ دیده‌ام
ای Ú©Ù‡ تو سلطان ÙˆÙØ§ بوده‌ای
آه که من دوش چه سان بوده‌ام!
آه که تو دوش کرا بوده‌ای!
رشک برم کاش قبا بودمی
چونک در آغوش قبا بوده‌ای
زهره ندارم که بگویم ترا
بی من بیچاره چرا بوده‌ای؟!
یار سبک روØ! به وقت گریز
تیزتر از باد صبا بوده‌ای
بی‌تو مرا رنج و بلا بند کرد
باش که تو بنده بلا بوده‌ای
رنگ رخ خوب تو آخر گواست
در ØØ±Ù… لط٠خدا بوده‌ای
رنگ تو داری، که زرنگ جهان
پاکی، و همرنگ بقا بوده‌ای
آینهٔ رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای
1396/11/09
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی