درخت انتظار
مرد آهنگر به ره نشسته است Ùˆ شاگرد آهنگر Ù…ÛŒ دمد به کوره ای از ذغالهای گداخته! آهنگر قطعه آهن سرخ را در بین ذغالها جابجا Ù…ÛŒ کند Ùˆ در آخر به آب سردی صدای آه Ùˆ ÙØºØ§Ù† آهن سرخ Ùˆ گداخته به آسمان Ù…ÛŒ رسد Ú©Ù‡ ای چرخ گردون! ای خداوندگار آهنگری Ú©Ù‡ همه به اذن تو Ù…ÛŒ دمند Ùˆ Ù…ÛŒ گدازند Ùˆ داغ Ù…ÛŒ شوند! این منم آن آهنی Ú©Ù‡ اکنون Ùولاد گشته Ùˆ وجود ذره ذره این دکان بسته به وجود من است! Ú©Ù…ÛŒ مدارا!سيب از درخت انتظارم چيدی Ùˆ Ú¯ÙØªÛŒ كه Ù…ÛŒ آيی
خشكيد از بن اين درخت و دار شد در دشت تنهايی
آندم كه غرق چشم مستت آخرين دَم بر لبانم بود
Ú¯ÙØªÛŒ كه كمتر! Ú¯ÙØªÙ…ت زين پس پس از چايی
قامت خميدم زير بار اين غم شيرين و سنگينت
ÙØ±Ù‡Ø§Ø¯ من بودم كه ترسيدم ز سنگينی رسوايی
يا رب چراغ خانه من بی رخش Ø§ÙØ³Ø±Ø¯Ù‡ Ùˆ خاموش
خورشيد روی بی مثالش سر زند شايد به ÙØ±Ø¯Ø§ÙŠÛŒ
Ú¯ÙØªÛŒ مرا يك شب به كويم آيی Ùˆ تا ØµØ¨Ø Ù…ÛŒ مانی
باور نكرد اين دل ولی ماهم شدی يك شب به رويايی
ساغر شكستم دوش Ùˆ راه باديه در پيش Ø¨Ú¯Ø±ÙØªÙ…
بر خار Ù…ØÙ†Øª پا نهادم تا Ø³ØØ± هر دم به هر جايی
شايد بيايی با رقیبم بر سر خاكم برای ÙØ§ØªØÙ‡ شايد
چشمم به راهت مانده و ديگر نمی آيی نمی آيی!
1396/11/08
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی