ای Ø±ÙØªÙ‡ برون از جا
Ú†Ù‡ با سرعت Ù…ÛŒ گذرند این روزها؟ ثانیه ها، دقایق Ùˆ روزها، Ù‡ÙØªÙ‡ ها Ùˆ ماهها، انگار همین دیروز غدیر 95 بود Ùˆ ÙØ±Ø¯Ø§ غدیر 96! با نگاهی این Ù„ØØ¸Ù‡ ها بس سخت Ùˆ دشوار Ùˆ جانکاه اند Ùˆ از سوی دگر سخت شتابان Ùˆ گذرانند Ú©Ù‡ از ÙØ±ØµØª باقی مانده Ù…ÛŒ کاهند. کس Ú†Ù‡ Ù…ÛŒ داند چند تا واپسین Ù†ÙØ³ باقی مانده Ùˆ کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند؟!ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو
از جغد چه اندیشی چون جان همایی تو
بخرام چنین نازان در ØÙ„قه جانبازان
ای Ø±ÙØªÙ‡ برون از جا آخر به کجایی تو
داده‌ست ز کان تو لعل تو نشانی‌ها
آن گوهر جانی را آخر ننمایی تو
بس خوب Ùˆ لطیÙÛŒ تو بس چست Ùˆ ظریÙÛŒ تو
بس ماه لقایی تو آخر چه بلایی تو
ای از ÙØ± Ùˆ زیبایی وز خوبی Ùˆ رعنایی
جان ØÙ„قه به گوش تو در ØÙ„قه نیایی تو
ای بنده قمر پیشت جان بسته کمر پیشت
از بهر گشاد ما دربند قبایی تو
از دل چو ببردی غم دل گشت چو جام جم
وین جام شود تابان ای جان چو برآیی تو
هر روز برآیی تو بازیب Ùˆ ÙØ± آیی تو
در مجلس سرمستان باشور و شر آیی تو
شمس الØÙ‚ تبریزی ای مایه بینایی
نادیده مکن ما را چون دیده مایی تو
گویند باید منتظر بود تا بیایی، آنگونه Ú©Ù‡ جان لرزد از ØØ³ دیدارت تا اندک ثانیه های دگر. چنین انتظاری در واپسین ثانیه ها بس دلنشین تر است از دیدار Ùˆ بوسیدن دیدگانت! Ú†Ù‡ خوش نوشته اند سرنوشت آنانی را Ú©Ù‡ تا واپسین Ù†ÙØ³ در این ØØ§Ù„ند!
نکند اشک چشمان Ùˆ Ù†ÙØ³ نشسته به سینه شان یا زبان زهرآلود Ùˆ خلق تنگشان تو را بدان پندار اندازد Ú©Ù‡ ØØ§Ù„شان Ú©Ú˜ است! نکند چنین پنداری Ú©Ù‡ چراغ روشن شبهایشان یا خماری ØµØ¨Ø Ùˆ به انتظار نشستن نماشانشان را از سر ناچاری به دوش Ù…ÛŒ کشند! تو آنی Ú©Ù‡ بودن یا نبودنت، آمدن یا نیامدنت، به اتاق من یا کلبه هر درویشی اندیشیدن یا نیاندیشیدنت برای منتظران یک Ù…Ùهوم دارد: تلالو شمس وجودت! تا باد چنین بادا!
1396/06/17
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی