در باغ - 4
در باغ خبری نیست! ساقی به زیر درخت گیلاس Ø®ÙØªÙ‡ است Ùˆ گهگاه با نسیمی Ú©Ù‡ رخش را Ù…ÛŒ نوازد Ú©Ù…ÛŒ جابجا Ù…ÛŒ شود. Ù„ØØ¸Ù‡ های شب Ù…ÛŒ گذرند Ùˆ جز صدای Ù†ÙØ³ ساقی هیچ در این باغ شنیده نمی شود. انگار نه انگار Ú©Ù‡ در عالم از روز اول تاکنون کسی بوده یا Ø§ØªÙØ§Ù‚ÛŒ Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù‡. اگر هوا اندکی گرم یا سرد شود قطعا باعث Ù…ÛŒ شود ساقی تکانی بخورد، اما خارج از این باغ اگر دنیا هم جابجا شود اثری در لرزش برگ درختان باغ دیده نخواهد شد. گویی آوازه خوان قهوه خانه هم به خوابی عمیق ÙØ±Ùˆ Ø±ÙØªÙ‡. اما نه! گویی از خواب برخاسته Ùˆ زیر لب آوازی زمزمه Ù…ÛŒ کند.به رویای خوشی دیشب خرامیدی، به خوابم آمدی تو
چه زیبـــا و چه بی پروا چنان جام شـــــــرابم آمدی تو
ســــــــرای مهربانی شد سراي تار و تاريك دلم ديشب
به آغازين شب يلــــدای ماهی سرد، مهتابم آمدي تو
مرا ديگر اميد روبروي تو نشستن تا سØÙ€Ù€Ù€Ù€Ù€Ø±Ú¯Ù‡ نيست
Ú†Ùˆ ديشب آمدی Ú¯ÙØªÛŒ Ú©Ù‡ از بهر ØØ³Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ø§Ø¨Ù… آمدي تو
دو صد شب بگذرد تا آن كه شاهين Ùكرت درمانده من
بلرزد بر خود و داند كه بر بخـــــــــــــــت خرابم آمدي تو
چه كس داند كه شبـــــــــهاي دگر ماه چه كس باشي
به قصد خواندن يك ÙØ§ØªØÙ€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù‡ چون بر ترابم آمدي تو
سکوتت سردی خاکستر و من زیر آن بی تاب بی تابم
چو آتـــــــش از براي ســـــــــوزش قلب كبابم آمدي تو
تويي آن آخرين ساقی، نبینندت به شعر من عیان دیگر
تو ديشب خمره خالی كردی و همچون سرابم آمدي تو
توان ادامه دادن ندارم. پایان!
1396/03/10
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی