سوم شخص Ù…ÙØ±Ø¯
امان از داغ تابستان!لهیب آتشش در من،
هوای سرد و غمگینش هوای تو!
امان از داغ آن ØØ³ÛŒ Ú©Ù‡ خواندی خواهشش اما،
من از آن آتش خواهش هنوزم سخت سوزانم.
مرا تنها رها کردی،
جدا از هر چه می پنداشتم
یا آنکه می پنداشتم داشتم، کردی!
دعایت می کنم شاید که برگردی.
برایم یک زمانی از Ø³ÙØ± Ú¯ÙØªÛŒ.
هر آنچیزی که می باید ز شب یا روز،
زمانی Ú¯ÙØªÛŒ از Ø®ÙØªÙ†ØŒ زمانی از Ù†Ø®ÙØªÙ† تا Ø³ØØ± Ú¯ÙØªÛŒ.
امان از داغ با هم بودن Ùˆ یادت ز من Ú¯ÙØªÛŒ.
دعایت Ù…ÛŒ کنم شاید Ø³ØØ±Ú¯Ø§Ù‡Ø§Ù† Ø³ÙØ± کردی!
پر از Ø§ØØ³Ø§Ø³ یک تنهایی سنگین
یا مرا خالی ز Ø§ØØ³Ø§Ø³ ترا بودن، چرا کردی؟!
ترا گویم که می دانم تو بودی آن دگر را!
زمانی با یکی دلبندم Ùˆ آن دیگری دائم Ù…Ø³Ø§ÙØ± را.
امان از ماندن یک عمر سوم شخص Ù…ÙØ±Ø¯!
جدا ماندن ز هر ما بودنت اما تماشاچی بودن دائم،
مرا عادت شده است انگار، سوم شخص Ù…ÙØ±Ø¯ بودن Ùˆ ماندن.
پر از تنهایی سرمای سرد هر Ø³ØØ±Ú¯Ø§Ù‡Ù…ØŒ
امان از سردی سرمای دستانی که دیگر نیست!
رها ماندن به بر٠سرد بنشسته به هر برزن،
یکی Ø±ÙØª است Ùˆ آن دیگر به ره ماندست!
سرم گرم است و دستم همچنان سرد است.
نماندی تو! تو Ø±ÙØªÛŒ Ùˆ ز ره سرما رسید اینجا،
Ùˆ Ø±ÙØªÛŒ آنقدر با هر کلامت تا Ú©Ù‡ Ø±ÙØªÛŒ عاقبت تا شهر بارانی.
امان از شهر بی باران و پر دود از سیاهی ها!
بدون تو، بدون آنکه می رقصیدی از یادش به هر ساعت.
من آنم همچنان، سوم شخص Ù…ÙØ±Ø¯ تنها.
1395/10/06
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی