• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

ساغرم شکست ای ساقی

طاقتم ده یا ساغرم شکست ای ساقی ترانه مشهور و ماندگاری است با شعر معینی کرمانشاهی و آهنگ‌سازی همایون خرم در گوشه بیداد دستگاه همایون که توسط خوانندگان توانایی چون سالار عقیلی لحظه های بسیاری را از زندگیمان را تداعی گر است.


خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته
در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته
ای خدای بی‌نصیبان، طاقتم ده، طاقتم ده!
قبله‌گاه ما غریبان، طاقتم ده، طاقتم ده!

ساغرم شکست ای ساقی
رفته‌ام زدست ای ساقی

در میان توفان!
بر موج غم نشسته منم
در زورق شـکستـــه منـــم، ای نـاخـــدای عــالـم

تا نـام مـن رقـم زده‌ شـد
یک‌ بـاره مـهـــر غـم زده‌ شــد، بــر ســرنـوشـت آدم

ساغرم شکست ای ساقی
رفته‌ام ز دست ای ساقی

تـو تشنـه‌ کـامم کُشتی
در ســــراب نــــاکــــامـی‌هــا، ای بــلای نافرجامی‌ها

نبــرده لـب بــــرجــامــی
می‌کشم به‌ دوش ازحسرت، بار مستی و بدنامی‌ها

بر موج غم نشسته منم
در زورق شـکستـــه منـــم، ای نـاخـــدای عــالـم

تا نـام مـن رقـم زده‌ شـد
یک‌ بـاره مـهـــر غـم زده‌ شــد، بــر ســرنـوشـت آدم

ساغرم شکست ای ساقی
رفته‌ام زدست ای ساقی

حکایت از چه‌ کنم؟
شکایت از که‌ کنم؟
که خود به دست خود آتش بر دل خون شده نگران زده‌ام!

بر موج غم نشسته منم
در زورق شـکستـــه منـــم، ای نـاخـــدای عــالـم

تا نـام مـن رقـم زده‌ شـد
یک‌بـاره مـهـــر غـم زده‌ شــد، بــر ســرنـوشـت آدم

تـو تشنـه‌ کـامم کُشتی
در ســــراب نــــاکــــامـی‌هــا، ای بــلای نافرجامی‌ها

نبــرده لـب بــــرجــامــی
می‌کشم به‌ دوش از حسرت، بار مستی و بدنامی‌ها

بر موج غم نشسته منم
در زورق شـکستـــه منـــم، ای نـاخـــدای عــالـم

تا نـام مـن رقـم زده‌شـد
یک‌ باره مـهـــر غـم زده‌ شــد، بــر ســرنـوشـت آدم

ساغرم شکست ای ساقی، رفته‌ام زدست ای ساقی
ساغرم شکست ای ساقی، رفته‌ام زدست ای ساقی
ساغرم شکست ای ساقی، رفته‌ام زدست ای ساقی…

1395/08/09

تعداد بازدید:2162
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.