ØÚ©Ø§ÛŒØª جاودانه
بانگ جرس Ù…ÛŒ آید! وقت Ø±ÙØªÙ† است برای یکی Ùˆ ØÚ©Ù… به ماندن برای آن یکی! Ø±ÙØªÙ† تلخ است چون طعم قهوه تلخی به کنجی تاریک در میان دود Ùˆ ØØ³Ø±ØªÙ‡Ø§ÛŒ زندگی. لیلایی در Ù¾ÛŒ ساربان می‌رود Ùˆ مجنونی می‌ماند با پایین Ø±ÙØªÙ† از پله های دوار زندگی تا به زیرزمین تنهایی آن کنج خلوت با طعم هوسی Ú©Ù‡ تا ابد یادآورت خواهد بود. به یاد یاری خوشا قطره اشکی!ای ساربان ای کاروان، لیلای من کجا می‌بری؟
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می‌بری!
ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟!
در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا،
تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا.
ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟!
تمامی دینم به دنیای ÙØ§Ù†ÛŒØŒ شراره ÛŒ عشقی Ú©Ù‡ شد زندگانی!
به یاد یاری خوشا قطره اشکی، ز سوز عشقی خوشا زندگانی!
همیشه خدایا، Ù…ØØ¨Øª دلها، به دل‌ها بماند، بسان دل ما.
Ú†Ùˆ لیلی Ùˆ مجنون ÙØ³Ø§Ù†Ù‡ شود، ØÚ©Ø§ÛŒØª ما جاودانه شود.
تو اکنون ز عشقم گریزانی،
غمم را ز چشمم نمی‌خوانی،
تو از عاشقی چه می‌دانی؟!
پس از تو نمودن برای خدا، تو مرگ دلم را ببین و برو.
Ú†Ùˆ Ø·ÙˆÙØ§Ù† سختی ز شاخه‌ی غم، Ú¯Ù„ هستی‌ام را بچین Ùˆ برو!
Ú©Ù‡ هستم من آن تک درختی، Ú©Ù‡ در پای Ø·ÙˆÙØ§Ù† نشسته،
همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته!
ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟!
Ú†Ù‡ کس Ú¯ÙØª: زندگی رسم خوشایندی است؟! مگر همان نیست Ú©Ù‡ Ú¯ÙØª: زندگی ØØ³ غریبی است Ú©Ù‡ یک مرغ مهاجر دارد. چرا گمان Ù…ÛŒ کرد دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیما هم خوشایند است؟! همه توانم را در بازوانم جمع می‌کنم Ùˆ سنگی به سوی آسمان پرتاب می‌کنم!
1395/06/03
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی