امید ناشناس
میهمانی عزیز از میهمانان اتاق من به نام امید Ú©Ù‡ دقیقا نمیشناسمش این شعر زیبا را چندی پیش برایم ÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯ Ú©Ù‡ آنرا تقدیم به همه میهمانان اتاق من Ù…ÛŒ کنم. بیصبرانه منتظر شنیدن قطعات زیبای دیگر از طر٠ایشان Ùˆ دیگر میهمانان اتاق من هستم.روزها Ù…ÛŒ گذرد همدم من
خواب تیره غم من اÙیون است.
خودمانیم در این خون باران
رگ هشیاری من بی خون است
زن زیبا و قشنگ لب رود
شبØÛŒ بیش نبود
با توام ای Ø´Ø¨Ø Ø¢ØªØ´ Ùˆ دود
سست پایی تو قلبم آلود
دیرگاهیست که این خاک غریب
مملو از همهمه Ø§Ø±ÙˆØ§Ø Ø§Ø³Øª
بخداوند قسم
غم نابودی تو
سخن دوری و مهجوری تو جانکاه است
خاطرم هست که یک روز سپید
سوی من آمدی از شهر Ø¬ÙØ§ شهر پلید
Ú¯ÙØªÙ…ت جان "امید"
-با صدایی Ú©Ù‡ از ÙØ±Ø· ÙˆÙØ§ Ù…ÛŒ لرزید-
به Ø³ÙØ± پایان ده راه تو بیراه است
خشم بر روی تو آورد نقاب
بانگ بر من زدی از روی عتاب
دور شو ای سخن صخره و سنگ
جغد شوم ای Ù†ÙØ³ بد آهنگ
گوش من از سخن یاوه پراست
راه من راه که نه راه بر است....
ولی Ø§ÙØ³ÙˆØ³ کنون
از میان این همه راه نما
چه کسی راست نوا
که بداند کدامین راه است.
1395/04/09
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی