شبی با ÙˆØØ´ÛŒ باÙÙ‚ÛŒ
شب از نیمه گذشت است Ùˆ یاران چهل چهل به خاطر Ù…ÛŒ آیند Ùˆ چشمان در انتظار دیدار، گوشه گوشه عالم را Ù…ÛŒ جویند. در اندیشه ساقی سیم ساقی بودم Ùˆ جستم Ø¯ÙØªØ± اوراق ایام را Ùˆ دلرباتر از کلام ÙˆØØ´ÛŒ باÙÙ‚ÛŒ Ù†ÛŒØ§ÙØªÙ…. نشستم به پای چند بیتی از غزلیاتش. گوارای وجودتان. التماس دعا.همخواب رقیبانی Ùˆ من تاب ندارم
بی‌تابم و از غصهٔ این خواب ندارم
زین در نتوان Ø±ÙØª Ùˆ در آن Ú©Ùˆ نتوان بود
درمانده‌ام و چارهٔ این باب ندارم
ساقی Ù…ÛŒ صاÙÛŒ به ØØ±ÛŒÙان دگر ده
من درد کشم ذوق می ناب ندارم
ÙˆØØ´ÛŒ ØµÙØªÙ… اینهمه اسباب الم هست
غیر از چه زند طعنه که اسباب ندارم
***
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه Ø¢ÙØ§Ù‚ به دلتنگی من نیست
گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد
آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست
از آتش سودای تو Ùˆ خار Ø¬ÙØ§ÛŒØª
آن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست
بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست
در ØØ´Ø± Ú†Ùˆ بینند بدانند Ú©Ù‡ ÙˆØØ´ÛŒØ³Øª
آنرا Ú©Ù‡ تنی غرقه به خون هست Ùˆ Ú©ÙÙ† نیست
***
پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی Ú©Ù‡ از جمله Ú¯Ø±ÙØªØ§Ø±ØªØ±Ù… من
روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی Ú©Ù‡ ز اغیار ÙˆÙØ§Ø¯Ø§Ø± ترم من
بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن
زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من
بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم داد
زارم بکشی کز که ستمکار ترم من
ÙˆØØ´ÛŒ به طبیب من بیچاره Ú©Ù‡ گوید
کامروز ز دیروز بسی زارترم من
***
ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
به تقصیر عنایت یک تبسم عذر خواهم کن
ره آوارگی در پیش Ùˆ از Ù¾ÛŒ دیدهٔ ØØ³Ø±Øª
وداعی نام نه این را و چشمی بر نگاهم کن
ز کوی او که کار پاسبان کعبه می‌کردم
خدایا بی ضرورت گر روم سنگ سیاهم کن
بخوان ای عشق Ø§ÙØ³ÙˆÙ†ÛŒ Ùˆ آن Ø§ÙØ³ÙˆÙ† بدم بر من
مرا بال و پری ده مرغ آن پرواز گاهم کن
به کنعانم مبر ای بخت من یوس٠نمی‌خواهم
ببرآنجا که کوی اوست در زندان و چاهم کن
ز صد ÙØ±Ø³Ù†Ú¯ از پشت ØØ±ÛŒÙان جسته پیکانم
مرو نزدیک او ÙˆØØ´ÛŒ ØØ°Ø± از تیر آهم Ú©Ù†
1394/09/02
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی