رندان راه - کلام سی و یکم: یاریگر
گاه میروم و گاه مینشینمگاه خسته و آهسته
گاه تند و پیوسته
من می دانم نام بزرگ را
نامی Ú©Ù‡ آنقدر بزرگ هست Ú©Ù‡ از همه هستی ÙØ±Ø§ØªØ± است
آنقدر بزرگ که در نیستی باید به دنبالش بود
آیا آنکه نام بزرگ را می داند از کوچکها هراس دارد؟
آنانانی که نیستند و گمان میکنند هستند
آنان که چون او را نمیشناسند اندازه خود را بزرگ میبینند
من اندازه خود را می دانم
Ú©ÙˆÚ†Ú©Ù… ریزم آنقدر Ú©Ù‡ تا نیستی مرا ÙØ§ØµÙ„Ù‡ ای نیست
و نیستی را هراسی نیست
چرا که جز نیستی کسی یاریگر نیست
و کسی را توان نابود کردن نیستی نیست
دل در گرو او و اندیشه پر از نیستی
دل خالی از هر هستی و اندیشه نیز!
1393/11/10
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی