رندان راه - کلام پانزدهم: گل
خورشید برآمدو راهبری بزرگ اسب خود را زین کرد
تمام هستی را پشت سر خود دید
و تمام نیستی را در مقابل
آنان که در پشت، چنان دیدند
و آنان که در مقابل جز زر نمی دیدند و زور و گاه تزویر
خورشید آسمان را نص٠کرد
هستان پشت سر دگر نیستند
چرا که از هستی پر شدند و به نیستی رسیدند
نیستان روبرو مانده اند و گمان میبرند که هستند
همه نیستان گمان بر هستی می کنند
همه شکست خوردگان Ø§ØØ³Ø§Ø³ پیروزی دارند
آنگاه Ú©Ù‡ پیروز شدگان نیستند تا Ø§ØØ³Ø§Ø³ کنند پیروزیشان را
بازی تماشا دارد
و گاه آنقدر تماشایی است این بازی که روایتش را آن اسب به دوش می کشد
و شاید پیراهنی کهنه
یا زنی به بزرگی تاریخ
و کوچکی یک اسیر،
این بازی را نام هستی و نیستی است،
گل یا پوچ!
1393/09/22
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی