رندان راه - کلام دهم: مقصود
به دوردست Ù…ÛŒ نگرییعنی در Ù¾ÛŒ ØÙ‚یقتی
چه آنان که به چند قدمی خود می نگرند
جویای واقعیتند و آنچه می یابند کوچک است و گذرا
آنچه در دوردست است نزدیک است
بسیار نزدیک
چنان که در درون توست
آب روان از کوه پایین می آید
کودکی آمده است و آن یکی پیر یا جوان می رود
درختان در سویی سبز می شوند و در سوی دگر زرد و پژمرده
یکی در این سو به خواب می رود آن یکی در سوی دگر برمیخیزد
یکی میبرد و شادمان می شود و آن دگر می بازد و نالان
چیست در پس این بالا و پایین شدنها؟
چیست در پس این ÙØ±Ø§Ø² Ùˆ ÙØ±ÙˆØ¯ØŸ
من در کدام نقطه از این گردش روزان و شبانم؟!
نکند دیر شود
نکند هیچ نیابم
نکند زودتر از آنکه می پندارم بروم
نکند کار جهان سرآید
نکند آن سوار اسب خود زین کند و من
مانده Ùˆ ØÛŒØ±Ø§Ù†
خاکستر مانده از آتش دوش باشم
سیب را از شاخه چیدم
باغبان در پی من می آید
سیب خود را که طلب از من کرد
دید در دست دخترک لرزانش
Ùˆ Ú†Ù‡ آرام Ø§ÙØªØ§Ø¯
سیبی از شاخه و سیبی از دست
به زمینی Ú©Ù‡ Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù† آرام دو سیب او را به گردش درآورد
زمین به گرد خورشید چرخی زد
و خورشید در بند دیگری است
من در بند کیستم؟!
آن چیست که مرا می کشد؟!
اگر هستم هستم
و اگر نیستم در بند، نیستم.
1393/09/07
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی