دولت هجر تو!
ÙØ±ÙˆØ±Ø¯ÛŒÙ† Ú†Ù‡ زود به پنجم Ù…ÛŒ رسد. مانند ساعتهای آخر Ø³ÙØ±ØŒ مانند آخرین روزهای عمر! Ùˆ Ú†Ù‡ زود گردش آسمان ÙØ±ÙˆØ±Ø¯ÛŒÙ†Ù‡Ø§ را یکی پس از دیگری به رخ می‌کشد Ùˆ آخرین ساعات Ø³ÙØ± هم زود می‌گذرد. اما Ø§ÙØ³ÙˆØ³ Ú©Ù‡ شب بارانی نیست Ùˆ شبگرد به Ú©ÙˆÚ†Ù‡ نمی‌خواند.بی Ù…Ùهر Ø±ÙØ®ÙŽØª روز مرا نور نماندست
وز عÙمر مرا جز شب دÙیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو، چشم مرا نور نماندست
Ù…ÛŒâ€ŒØ±ÙØª خیال تو ز چشم من Ùˆ Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولت هجر تو Ú©Ùنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از Ø±ÙØ®ÙŽØª این خسته‌ی رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو؛ لیکن
چون صبر توان کرد؟ که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز، که معذور نماندست
ØØ§Ùظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه‌ی سور نماندست
1393/01/05
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی