• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

دولت هجر تو!

فروردین چه زود به پنجم می رسد. مانند ساعتهای آخر سفر، مانند آخرین روزهای عمر! و چه زود گردش آسمان فروردینها را یکی پس از دیگری به رخ می‌کشد و آخرین ساعات سفر هم زود می‌گذرد. اما افسوس که شب بارانی نیست و شبگرد به کوچه نمی‌خواند.

بی مِهر رُخَت روز مرا نور نماندست
وز عُمر مرا جز شب دِیجور نماندست

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو، چشم مرا نور نماندست

می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست

وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولت هجر تو کُنون دور نماندست

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رُخَت این خسته‌ی رنجور نماندست

صبر است مرا چاره هجران تو؛ لیکن
چون صبر توان کرد؟ که مقدور نماندست

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز، که معذور نماندست

حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه‌ی سور نماندست

1393/01/05

تعداد بازدید:2888
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.