• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

عباس مهارلوئی

چندی پیش دانشجویی وارد اتاقم شد و پایان‌نامه کارشناسی ارشدش را برای داوری روی میزم گذاشت. نام خانوادگی مهارلوئی مرا برد به تخته سیاه کلاس دوم دبیرستان که با شمع روی آن کشیده بودیم و وقتی دبیر هندسه اولین گچ را روی تخته کشید و سر خورد، این نفسهای فرو رفته بود که دیگر بالا نمی‌آمد. یک بار دیگر گچ تن خود را به تخته سایید! گویی خوشش آمده بود. این بار این عباس مهارلویی بود که دو قدم به سمت کلاس جلو آمد و گچ را به پشت سر طوری پرتاب کرد که درست روی لبه تخته آرام گرفت. این ما بودیم که هندسه را تا پایان سال فضایی آموختیم و هیچ گچی در این کلاس دیگر به تخته ساییده نشد.

از او پرسیدم شما دختر آقای مهارلویی هستید؟! در روز دفاع سرکار خانم مهندس پریا مهارلویی، چند سطری خطاب به یکی از ماندگارترین چهره‌های گرگان که مدال و افتخار شاگردی‌اش سالهای سال بر سینه‌ام چسبیده است نوشتم. چند روز بعد، نوشته‌ای از او دریافت کردم که با دستانی لرزان نوشته بود و بندبند وجودم را لرزاند. از آن قامت برافراشته و ستبر با چهره‌ای روشن که با موهای بس زیبا درهم فرورفته و سبیلی چون پهلوانان که آرزوی دیدن یک لبخند از او را بر دلمان گذاشته بود چیزی نمانده بود جز دستانی لرزان که چونان گذشته توان آن را داشت که شاگردی کوچک را چو بید بلرزاند و سراپا به گوش کند.

عطش خواندن بیشتر از مطالب او مرا در اینترنت به مطلبی دیگر با قلم او رساند که چنین نوشته بود:

«ما را نمرده کفن نکرده و غسل ندهید. ما هنوز زنده‌ایم و حق زندگی داریم. یک زندگی سزاوار و آبرومند و بدون تشویش و ناراحتی. تشویش از مریض شدن و مخارج سنگین درمان را بر گرده کشیدن. تشویش از سرگردانی در اوقات فراغت و آوارگی در خیابانها به خاطر نداشتن جا و مکان مناسب برای دور هم جمع شدن. تشویش از ندیده انگاشتن ما در اجتماع به خاطر وضعیت مالی و هزاران تشویش دیگر.

طبق هر قانونی که قبول داشته باشید - قانون مقدس اسلام. قانون ادیان الهی دیگر و یا قانون بشر ما سالخوردگان باید در رفاه و آسایش زندگی کنیم تا دستور الهی برسد و به سرمنزل موعود برویم.

و بدانید که عاقبت کار همه همان خواهد بود و منزل آخر همان و بدانید که:

بازنشستگی، آئینه آینده نمای شاغلین

پس آینده خود را در امروز ما بازنشستگان ببینید.»

چندی بعد از دوستی شنیدم که او دستور الهی را دریافت کرده و رفته است تا آرام در گوشه‌ای از خاک این مرز و بوم که هرگز او و بزرگمردانی چون او را از یاد نخواهد برد بیآرامد.

از میهمانان اتاق من با قطعه شعری از استاد مسلم ریاضی به خصوص هندسه تحلیلی که سالهای سال ابهت گفتارش، متانت قدمهایش، قاطعیت رفتارش همیشه ترسی عظیم را چون سایه بر جهل و اشتباهات ما افکنده داشت، پذیرایی می‌کنم.

دوش بوديم من و ساقي، پيمانه به دست
سرخوش از باده‌ي مينائي، ديوانه و مست

من ز صهباي دو چشمان سياهش مدهوش
او به قصد دل بيمار، كنارم بنشست

«سر فرا گوش من آورد و به آواز حزين
گفت اي عاشق شوريده‌ي من خوابت هست؟»

پس چه شد آن همه شوريدگي و بيتابي
پس چه شد آن همه پيمان تو در روز الست

گفتمش عقل ربودي و دلم، اين همه سال
نشدم آگه از آن راز كه در چشم تو هست

من نگون سار به گيسوي تو گشتم زنجير
غم هجران توام، طاقت و ايمان بشكست

بارها خاك رهت سورمه‌ي چشمم كردم
ننمودي تو نظر بر من شوريده ي مست

ع- م خواست كه در عشق تو گردد خاموش
از چه رو سِر غمش در همه آفاق نشست

روحش شاد و دعای آنانی که چون من همه زندگی خود را از دعای شب و درس سحر بزرگانی چون او دارند بدرقه راهش باد.

1392/09/10

تعداد بازدید:4013
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.