شب ÙØ±Ø§Ù‚
جَزای آن Ú©Ù‡ Ù†Ú¯ÙØªÛŒÙ… شکر روز وصالشب ÙÙØ±Ø§Ù‚ Ù†Ø®ÙØªÛŒÙ… لاجَرَم ز خیال
بدار یک Ù†ÙØ³ ای قاید این زمام جمال
که دیده سیر نمی‌گردد از نظر به جمال
دگر به گوش ÙØ±Ø§Ù…وش عهد سنگین دل
پیام ما Ú©Ù‡ رساند مگر نسیم Ø´Ùمال؟
به تیغ٠هندی دشمن قتال می‌نکند
چنان که دوست به شمشیر٠غمزه قتال
جماعتی Ú©Ù‡ نظر را ØØ±Ø§Ù… می‌گویند
نظر ØØ±Ø§Ù… بکردند Ùˆ خون خلق ØÙŽÙ„ال
غزال اگر به کمند Ø§ÙˆÙØªØ¯ عجب نبود
عجب ÙØªØ§Ø¯Ù† مردست در کمند غزال
تو بر کنار ÙÙØ±Ø§ØªÛŒ ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال
اگر مراد Ù†ØµÛŒØØª کنان ما اینست
Ú©Ù‡ ترک دوست بگوییم تصوریست Ù…ØØ§Ù„
به خاک پای تو داند که تا سرم نرود
ز سر به درنرود همچنان امید وصال
ØØ¯ÛŒØ« عشق Ú†Ù‡ ØØ§Ø¬Øª Ú©Ù‡ بر زبان آری؟
به آب دیده خونین نبشته ØµÙˆØ±ØªÙ ØØ§Ù„
سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال
به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی
ولیک ناله‌ی بیچارگان خوشست، بنال!
1390/03/15
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی