• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

بزرگ بود

شاید کودکی ده ساله بودم که در پی پدر به دنبال جایی برای قرار گرفتن در صف نماز جماعت مسجد بودم. من چون همه کودکان دوست داشتم پدر خود را بزرگ ببینم و بالانشین در مجالس و ایستاده در صف اول نماز! اما او در صف آخر و جایی که بیشتر نصیب کودکان می شد به دنبال جای خالی می گشت. کودکانه اعتراض کردم و پدر که گویی احساس مرا درک می کرد مرا به صبر دعوت کرد و اینکه بزرگ می شوی و می فهمی که اینجا خاصیتی دارد که آن بالاها ندارد. این واقعه سالهای سال با من ماند و اگرچه گذشت زمان این درک را به من داد که انسانها از بالانشینی بزرگ نمی شوند اما این نکته را زمانی درک کردم که در همان مسجد در جلوی در ایستاده بودم و به میهمانانی که برای قرائت فاتحه برای پدرم آمده بودند خیر مقدم می گفتم. آنان که در مجلس حضور داشتند کم نبودند، زیاد هم نبودند! اما کسی را نمی توانستم در جمعیت ببینم که به خاطر بالانشینی او آمده باشد. او بالانشین نبود! مهندس نبود! دکتر نبود! حاجی نبود! روحانی نبود! در پست و مسندی هم نبود! ثروتمند هم نبود! او از بالانشینی هیچ نداشت. فقط بزرگ بود. آنقدر بزرگ بود که هیچ عنوان و مقامی نمی توانست در کنار اسمش بنشیند و از بزرگی خودش بزرگتر باشد و او را در نظر مردم بزرگتر از آنچه هست نمایان کند. ایستادن و رفتار کردن در پایین ترین مرتبه، خود را خدمتگزار دیگران دانستن، نه آن خدمتگزاری که به بزرگان باشد و در طمع چیزی! آن خدمتگزاری که به زیردستان باشد و از روی درک این مساله که آن پایینترها خاصیتی دارد که آن بالاها ندارد، انسان را بزرگ می کند. ملتمس دعا و ذکر فاتحه برای مرحوم پدرم هستم.

1388/10/28

تعداد بازدید:2419
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.