• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

موسی و خضر - 2

موسی (عليه السلام) در پی کسب فیض و دانش عزم سفر به تنگه دو دریا کرد. او دوست و همسفری برگزید که همانا مردی رشيد و شجاع و با ايمان از بني‎اسرائيل به نام يوشع بن نون بود. موسی با اندکی زاد و توشه در حالی که يك ماهی در زنبيل نهاده بود، همراه يوشع به سوی تنگه دو دريا حركت كرد. هنگامی كه به تنگه دو دریا درآمدند، در كنار صخره‎ای بزرگ اندك استراحتی كردند و هنگام ترک آنجا ماهی را فراموش کردند که به همراه خود ببرند. پس از لختی طولانی بودن راه و سفر موجب خستگی و گرسنگی آنها گرديد تا موسی (عليه السلام) به خاطر آورد كه غذايی به همراه خود آورده‎اند، به يوشع گفت: «غذای ما را بياور كه از اين سفر سخت خسته شده‎ايم.» يوشع گفت: آيا به خاطر داری هنگامی كه ما به كنار آن صخره پناه برديم، من در آنجا فراموش كردم ماجرای ماهی را بازگو كنم که ماهی راهش را به طرز شگفت‎انگيز در دريا پيش گرفت و ناپديد شد. موسی (عليه السلام) که گویی حضرت خضر را یافته باشد گفت: اين همان چيزی است كه ما می‎خواستيم و به دنبال آن می‎گشتيم. در اين هنگام از همانجا بازگشتند و به جستجوی آن عالِم پرداختند، وقتی كه به تنگه رسيدند حضرت خضر (عليه السلام) را در آنجا ديدند. پس از احوالپرسی، موسی (عليه السلام) به او گفت: «آيا رخصت می دهی من از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده است و مايه رشد و صلاح است به من بياموزی؟» خضر پاسخ داد: آگاهی از اسرار و رموز هستی صبر و شکیبایی می طلبد، پس تو چگونه مي‎توانی در مورد رموز و اسراری كه به آن آگاهی نداری شكيبا باشی؟ موسی مصرانه تقاضایش را تکرار نمود که به خواست خدا مرا شكيبا خواهی يافت، و در هيچ كاری مخالف فرمان تو نخواهم گام برداشت. خضر به موسی هشدار داد: پس اگر می‎خواهی به دنبال من بيايی از هيچ چيز سؤال نكن، تا خودم به موقع، اسرار آن را براي تو بازگو كنم. موسی (عليه السلام) مجدّداً اين تعهّد را داد كه با صبر و تحمّل همراه استاد حركت كند و به اين ترتيب همراه خضر (عليه السلام) به راه افتاد.

ادامه دارد...

1391/11/25

تعداد بازدید:3129
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.