غریب آشنا
چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسندموج‌های پریشان تو را می‌شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای كه امواج Ø·ÙˆÙØ§Ù† تو را می‌شناسند
اینك ای خوب، ÙØµÙ„ غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌شناسند
كاش من هم عبور تو را دیده بودم
كوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند
چند خطی از قیصر امین پور، Ø±ÙˆØØ´ شاد.
1388/08/08
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی