عاشقانه ترین انØÙ†Ø§
بزرگ بود Ùˆ از اهالی امروز بودو باتمام اÙÙ‚ های باز نسبت داشت
Ùˆ Ù„ØÙ† آب Ùˆ زمین را Ú†Ù‡ خوب Ù…ÛŒ Ùهمید
صداش به Ø´Ú©Ù„ ØØ²Ù† پریشان واقعیت بود
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش هوای صا٠سخاوت را ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند
به شکل خلوت خود بود
Ùˆ عاشقانه ترین انØÙ†Ø§ÛŒ وقت خودش را برای آینه ØªÙØ³ÛŒØ± کرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود
Ùˆ او به سبک درخت میان عاÙیت نور منتشر Ù…ÛŒ شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته ØµØØ¨Øª را به Ú†ÙØª آب گره Ù…ÛŒ زد
برای ما یک شب سجود سبز Ù…ØØ¨Øª را چنان ØµØ±ÛŒØ Ø§Ø¯Ø§ کرد
Ú©Ù‡ ما به عاطÙÙ‡ Ø³Ø·Ø Ø®Ú© دست کشیدیم
و مثل یک لهجه یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم که
با چه قدر سبد
برای چیدن یک خوشه ÛŒ بشارت Ø±ÙØª
ولی نشد Ú©Ù‡ روبروی ÙˆØ¶ÙˆØ Ú©Ø¨ÙˆØªØ±Ø§Ù† بنشیند
Ùˆ Ø±ÙØª تا لب هیچ
Ùˆ پشت ØÙˆØµÙ„Ù‡ نورها دراز کشید
Ùˆ هیچ Ùکر نکرد
Ú©Ù‡ ما میان پریشانی ØªÙ„ÙØ¸ درها
برای خوردن یک سیب
چه قدر تنها ماندیم
1389/05/01
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی