سکوت سرشار از Ù†Ø§Ú¯ÙØªÙ‡ هاست
دلم Ú¯Ø±ÙØªÙ‡Ø¯Ù„Ù… عجیب Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،
نه این صداقت ØØ±Ùی، Ú©Ù‡ در سکوت میان دو برگ این Ú¯Ù„ شب بوست
نه! هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطرا٠نمی رهاند
Ùˆ Ùکر Ù…ÛŒ کنم
Ú©Ù‡ این ترنم موزون ØØ²Ù† تا به ابد
شنیده خواهد شد.
چندیست Ú©Ù‡ مات Ùˆ مبهوت زبان در کام Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ ام Ùˆ به اطرا٠و اطراÙیانم نگرانم Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ ÙØ§ØµÙ„Ù‡ بزرگی بین ایده ها Ùˆ ایده آلهای گروهی اندک با آنانی است Ú©Ù‡ بسیارند! تقریبا سه ماهی Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ بسیار Ù…ÛŒ اندیشم Ùˆ بسیاری ها را نظاره Ù…ÛŒ کنم Ùˆ Ùقط به یک چیز Ù…ÛŒ اندیشم. آنکه دانه های دل این مردم Ú†Ù‡ ØªÙØ§ÙˆØªÙ‡Ø§ دارد با آنچه این گروه اندک در ذهن خود به عنوان ایده آل طراØÛŒ Ùˆ نقاشی نموده اند. مسلما من با آن بسیاران نیستم Ú©Ù‡ چنین دلم Ú¯Ø±ÙØªÙ‡! آیا واقعا اینان اندک هستند؟! نمی دانم Ú©Ù‡ آیا زمزمه های تنهایی ام در این اتاق سوت Ùˆ کور را باید آهسته تر کنم تا با Ú˜Ø±ÙØ§ÛŒÛŒ بیشتر برای خودم ماندگار شود یا آنکه باید آنها را ÙØ±ÛŒØ§Ø¯ کرد Ùˆ به رنگ زندگی بر دیوار روزگاران نوشت؟!
دلم Ú¯Ø±ÙØªÙ‡
دلم عجیب Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است.
1388/03/20
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی