• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

دهکده شلمرود -2

داشتم میگفتم که مگه شماها خودتون تا حالا پزشک ندیدین؟! که برق رفت. نه برق شلمرود رو نمیگم. مردم شلمرود در دوره ای از تاریخ زندگی می کنن که انسان به تکنولوژی قراردادن چرخ در مقابل رودخونه واسه تولید برق می رسه و با استفاده از فرمولهای پیشرفته ریاضی به نام counting آمار مردم روستا و میزان برق مصرفی رو پیشبینی میکنن. بگذریم. داشتم میگفتم که همینکه فرخ چشمش افتاد به اون تازه وارد، دست منو فشار داد و گفت این همون پدر...ایه که بابابزرگ منو کشت! پرسیدم: قاتله؟! گفت نه دکتره! تازه فهمیدم که آره بابابزرگ فرخ در عنفوان جوانی در سن 96 سالگی زیر عمل این دکتر، باقیمونده عمرشو داد به شما. دکتر مستقیم اومد به سمت ما و پرسید: خونه کدخدا کجاست؟ قبل از هر عکس العملی از طرف ما، کدخدا با لحن تندی جواب داد: کی تو رو تو ده راه داده که آدرس خونه کدخدا رو می پرسی؟! دکتر خیلی مودبانه گفت: من اومدم تو این ده مطبم رو دایر کنم و طبابت. کدخدا با چند تا سرفه سنگین و پشت سرهم گفت: ما که مریض نیستیم. دکتر هم جواب داد: ایشالله که همیشه سالم باشید اما آدمیزاد که بدون درد و مرض نمیشه. گفتگوی دکتر و کدخدا ادامه داشت که تحلیل سیاسی اجتماعی مردم شروع شد:
- یعنی واقعا دکتره؟!
- مدرکش افتخاریه.
- اگه دکتر خوبی بود که نمیومد شلمرود!
- از اون آدمهای ناجوره! از قدیم گفتن چو عضوی بدرد آورد روزگار، پزشکی ز شادی شود بیقرار.
- میگن مدرکش رو از یه انستیتو تو آکسفورد گرفته و اصل نیست. فکر نکنم هلوگرام داشته باشه.
- من تعریفشو خیلی زیاد شنیدم. میگن دست به مرده بزنه پا میشه!
- تو اصلا میدونی این کیه؟ اسمش چیه؟! که از معجزاتش می گی؟!
- خیلی هم بدخلقه!
- بابا نونی که از درد و رنج و مریضی مردم بدست بیاد، خوردن نداره!
گفتگو ها تازه داشت جون میگرفت که سر و کله آقا معلم پیدا شد. مستقیم به طرف دکتر رفت و بعد از کلی بغل و ماچ و خوش و بش رو به طرف من و فرخ گفت: بچه ها یه جایی رو واسه اقامت دکتر دست و پا کنید. هنوز دو قدم دور نشده بودیم که آقا معلم رفت زیر گوش کدخدا که ای آقا! من و شما که از این آدمها و دکترها زیاد دیدیم میان یه دو روزی اینجا مردم رو سرکیسه میکنن و میرن دنبال کارشون. من اگه جای شما باشم یه شب رو هم نمیزارم تو شلمرود به روز برسونه!
ادامه دارد...

1387/06/14

تعداد بازدید:2239
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.