تا رهایی
انگار همین دیروز بود، 28 اسÙندماه سال 1377ØŒ آخرین بار Ú©Ù‡ ترا دیدم بر پای خویش، نجوا کنان به گوش آینده! Ú†Ù‡ زود روزهای تعطیل عید از پس هم گذشتند Ùˆ همه آمدند جز تو. پیش از آنکه به همراه دوستانت برای عیادت تو به بیمارستان تهران بیاییم، به جای شاخه های Ú¯Ù„ تا رهایی را برایت برگزیدم. شاید Ù…ÛŒ خواستم برای خودم Ùˆ برای همه آنهایی Ú©Ù‡ پس از تو بر همان نیمکتی مینشینند Ú©Ù‡ روزی تو بر آن Ù…ÛŒ نشستی تکرار کنمزندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان ÙØ§ØµÙ„Ù‡ ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این ÙØ§ØµÙ„Ù‡ هاست!
خیلی زود یکم خرداد 1378 ÙØ±Ø§Ø±Ø³ÛŒØ¯ تا همه با تو یکصدا شوند Ùˆ تا رهایی آواز کنند.
1387/03/01
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی