نگاه سبز
گویند روزی پدری ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ Ø§ÙØ³Ø±Ø¯Ù‡ خود را به نزد طبیب برد Ùˆ از او راه چاره خواست. طبیب دستور به آن داد Ú©Ù‡ هر آنچه بیمار میبیند باید سبز باشد. پس از اندی پدر به جهت سپاس Ùˆ قدردانی به نزد طبیب Ø±ÙØª Ùˆ Ú¯ÙØª Ú©Ù‡ همه خانه Ùˆ وسایل کاشانه را به رنگ سبز نواخته اند Ùˆ ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø´ بهبودی ÛŒØ§ÙØªÙ‡ است. طبیب با خود اندیشید به جای رنگ کردن دنیا به سختی Ùˆ دشواری، Ù…ÛŒ توان به آسانی نگاه خود را عوض کرد Ùˆ با عینکی سبز دنیا را سبز دید.من به هر سو رو کنم جز تو نبینم قبله Ùˆ ایمان من
آنچه بر تن می کنی ســـرخ است یا چشمان من؟!!
ØØ±Ù از نگاه سبز زدم ØÛŒÙÙ… آمد این چند بیت را از ØÙ…ید مصدق نقل نکنم.
سبزی چشم تو
دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
ای تو چشمانت سبز
در من این سبزی هذیان از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست
سیل سیال نگاه سبزت
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و دراین راه تباه
عاقبت هستی خود را دادم!
1396/11/26
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی