ماه و پلنگ 2
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد
که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود
Ú¯Ù„ Ø´Ú©ÙØªÙ‡ ! Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ùظ اگر Ú†Ù‡ Ù„ØØ¸Ù‡ ÛŒ دیدارت
شروع وسوسه‌ای در من به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
ÙØ±ÛŒØ¨Ú©Ø§Ø± دغل‌ پیشه بهانه‌اش نشنیدن بود
چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر Ù‚ÙØ³ Ù…ÛŒâ€ŒØ¨Ø§ÙØª ولی به Ùکر پریدن بود
هربار
من
تو را
برای شعر
برنمی‌گزینم،
شعر
مرا
برای تو
برگزیده است.
در هشیاری به سراغت نمی‌آیم؛
هر بار
از سوزش انگشتانم درمی یابم
که باز
نام تو را می‌نوشته‌ام.
ØØ³ÛŒÙ† منزوی (زادهٔ Û± مهر Û±Û³Û²Ûµ – درگذشتهٔ Û±Û¶ اردیبهشت Û±Û³Û¸Û³) شاعر ایرانی بود. او Ú©Ù‡ بیشتر به‌ عنوان شاعری غزل‌سرا شناخته شده‌است، در سرودن شعر نیمایی Ùˆ شعر سپید هم ØªØ¨ØØ± داشت.
1396/09/20
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی