• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

مرد گاریچی

حرفی نماند برای گفتن و آوازی برای خواندن نیز. خواهشی نمانده و راهی برای رفتن نیز. دروغ در سر بازار جار می کشد هستی مان را و نماند در کاسه پیرزن تنهای شهر آبی نیز. چه می شود گفت جز سکوت و چه می شود کشید جز ...

نه جیک جیک مستانت، نه سردی زمستانت
رجوع کن به دستانت
که روز های بسیاری، که ظلم ها روا کردی
به دست های بسیاری
شبانه مردِ گاریچی، به خانه میکِشد خود را
اگر که مادیان خسته، اگر طناب هم پاره
درون مرد همواره، کشیده میشود باری

مریض حالی ام خوش نیست، نه خوابِ راحتی دارم
نه مایلم به بیداری
درونِ ما تفاوت هاست، تو مبتلا به درمانی
و من دچار بیماری
کنار تخت میخوابم، مگر هوا که بند آمد
نفس کشیدنت باشم
تو روز میشوی هر شب، و صبح میشوی هر روز
تو خوابِ راحتی داری

خیال بافی ات بد نیست، خیال کن که خواهی رفت
همین که رفتی و مُردم، تلاش کن که برگردی
و در کمال خونسردی، مرا به خاک بسپاری
زیاد یاوه میگویم، گره بزن زبانم را
زیاد از تو مینوشم، بگیر استکانم را
بگیر هر چه را دارم، ببخش هر چه را داری

مریض حالی ام خوش نیست، نه خوابِ راحتی دارم
نه مایلم به بیداری
درونِ ما تفاوت هاست، تو مبتلا به درمانی
و من دچار بیماری
کنار تخت میخوابم، مگر هوا که بند آمد
نفس کشیدنت باشم
تو روز میشوی هر شب، و صبح میشوی هر روز
تو خوابِ راحتی داری

تو را شبانه تا هر شب، به روی شانه خواهم برد
تو را شبانه خواهم مرُد
شبانه های لب هایم، لبانه های شب هایت
شبانه های بیداری

چه بیقرار و سنگین بار، به خانه میکِشم خود را
چه بیگدار در قلبم، زبانه میِکشی خود را
من از تو سخت دلگیرم، تو از که سخت بیزاری؟!

1396/08/27

تعداد بازدید:1607
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.