مرد گاریچی
ØØ±ÙÛŒ نماند برای Ú¯ÙØªÙ† Ùˆ آوازی برای خواندن نیز. خواهشی نمانده Ùˆ راهی برای Ø±ÙØªÙ† نیز. دروغ در سر بازار جار Ù…ÛŒ کشد هستی مان را Ùˆ نماند در کاسه پیرزن تنهای شهر آبی نیز. Ú†Ù‡ Ù…ÛŒ شود Ú¯ÙØª جز سکوت Ùˆ Ú†Ù‡ Ù…ÛŒ شود کشید جز ...نه جیک جیک مستانت، نه سردی زمستانت
رجوع کن به دستانت
که روز های بسیاری، که ظلم ها روا کردی
به دست های بسیاری
شبانه مرد٠گاریچی، به خانه Ù…ÛŒÚ©ÙØ´Ø¯ خود را
اگر که مادیان خسته، اگر طناب هم پاره
درون مرد همواره، کشیده میشود باری
مریض ØØ§Ù„ÛŒ ام خوش نیست، نه Ø®ÙˆØ§Ø¨Ù Ø±Ø§ØØªÛŒ دارم
نه مایلم به بیداری
درون٠ما ØªÙØ§ÙˆØª هاست، تو مبتلا به درمانی
و من دچار بیماری
کنار تخت میخوابم، مگر هوا که بند آمد
Ù†ÙØ³ کشیدنت باشم
تو روز میشوی هر شب، Ùˆ ØµØ¨Ø Ù…ÛŒØ´ÙˆÛŒ هر روز
تو Ø®ÙˆØ§Ø¨Ù Ø±Ø§ØØªÛŒ داری
خیال باÙÛŒ ات بد نیست، خیال Ú©Ù† Ú©Ù‡ خواهی Ø±ÙØª
همین Ú©Ù‡ Ø±ÙØªÛŒ Ùˆ Ù…ÙØ±Ø¯Ù…ØŒ تلاش Ú©Ù† Ú©Ù‡ برگردی
و در کمال خونسردی، مرا به خاک بسپاری
زیاد یاوه میگویم، گره بزن زبانم را
زیاد از تو مینوشم، بگیر استکانم را
بگیر هر چه را دارم، ببخش هر چه را داری
مریض ØØ§Ù„ÛŒ ام خوش نیست، نه Ø®ÙˆØ§Ø¨Ù Ø±Ø§ØØªÛŒ دارم
نه مایلم به بیداری
درون٠ما ØªÙØ§ÙˆØª هاست، تو مبتلا به درمانی
و من دچار بیماری
کنار تخت میخوابم، مگر هوا که بند آمد
Ù†ÙØ³ کشیدنت باشم
تو روز میشوی هر شب، Ùˆ ØµØ¨Ø Ù…ÛŒØ´ÙˆÛŒ هر روز
تو Ø®ÙˆØ§Ø¨Ù Ø±Ø§ØØªÛŒ داری
تو را شبانه تا هر شب، به روی شانه خواهم برد
تو را شبانه خواهم Ù…Ø±ÙØ¯
شبانه های لب هایم، لبانه های شب هایت
شبانه های بیداری
Ú†Ù‡ بیقرار Ùˆ سنگین بار، به خانه Ù…ÛŒÚ©ÙØ´Ù… خود را
Ú†Ù‡ بیگدار در قلبم، زبانه Ù…ÛŒÙÚ©Ø´ÛŒ خود را
من از تو سخت دلگیرم، تو از که سخت بیزاری؟!
1396/08/27
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی