• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

برزخ - 1

بیش از ده سال می گذرد از آن غروب دلگیر روز زمستانی در شهر گرگان. من به همراه دوستى قديمى بودم که در خیابانهای شهر پرسه میزدیم و از روزگار می گفتیم که چگونه چرخ نیلوفری را به زیر آوریم. به فلکه کاخ رسیدیم و جلوی اولین تاکسی را گرفتیم. تاکسی نارنجی رنگ خسته از ساییدن چرخهایش به كنارى ايستاد. هنگام سوار شدن متوجه شدم بر صندلي هاي عقب خانمى در كنار و آقايى در وسط نشسته اند كه گويا آقاى ق معلم كلاس چهارم ابتدائى ام به اتفاق همسرشان بودند. در كنار آقاى ق هم جوانى كه ظاهر مناسبى نداشت و گويا گرفتار اعتياد بود نشسته بود. من و دوستم بر صندلى جلو كنار راننده نشستيم كه شايد براي جوانترها عجيب باشد ولي آن روزگاران عادی بود.
راننده دنده ها را يك به يك جابجا مى كرد و من خواستم عرض ارادت و حقارت در برابر معلم سالهاى دور خود كنم، همانی كه روزى عظمت و بزرگى اش آنقدر بود كه هنوز خود را در مقابلش پسر بچه اى كوچك مى ديدم. همانى كه آن روزها با قامت بلند و موهاى فر خورده چسبيده بر سرش مرا به ياد معلم كارتون بچه هاى آلپ مى انداخت. تا رفتم سر صحبت را باز كنم جوانى كه در كنار ايشان نشسته بود از راننده خواست كه تاكسى متوقف شود. جوان چند قدمى از تاكسى دور نشده بود و تاكسى در ترافيك شاليكوبى هنوز خود را زياد جابجا نكرده بود كه جوان دچار اعتيادى كه چون كشتى بى لنگر كژ مى شد و مژ مى شد باز گشت و درب عقب تاكسى را باز كرد و انگار چيزى را جا گذاشته باشد، از لابلاى تكيه گاه و نشيمن صندلى چيزى برداشت و در جمعيت پياده رو گم شد.
تاكسى حركت خود آغاز كرد و من رفتم سخن آغاز كنم كه ناگاه همسر آقاى ق از ايشان پرسيد كيف پولشان كجاست؟ البته با لحنى زننده كه گويا با كودكان سخن مى گويد. تازه فهميديم كه جوانى كه كيف پول آقاى ق را به سرقت برده بود، آنقدر حواس نداشت كه در همان فرصت اندك فراموش كرده بود و دوباره بازگشته بود تا روزى امروزش را بردارد. او توانسته بود عظمت و بزرگى روزگار گذشته ام را مغلوب كند.
حال ديگر آن عظمت و بزرگى در صندلى عقب تاكسى فرو رفته بود و چون گنجشكى زخم خورده هراسان به اطراف مى نگريست و طعنه ها و زخم زبانهاى بى توقف همسرش را كه انگار با كودكى خطاكار سخن مى گفت ديگر نمى شنيد.
زبان در كام كشيدم و بغضى سنگين را در حنجره نهفتم كه هنوز رهايم نكرده و همچنان با من است.


دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارد
این گُل خشکیده دیگر ارزش چیدن ندارد
اینهمه دیوانگی را با که گویم با که گویم
آبروی رفته ام را در کجا باید بجویم
پیش چشمم چون به نرمی میخرامی میخرامی
در درونم مینشیند شوکران تلخ کامی
نام تو چون قصه هر شب مینشیند بر لب من
غصه ات پایان ندارد در هزار و یک شب من
روی بالینم به گریه نیمه شب سر میگذارم من
از تو این دیوانگی را هدیه دارم هدیه دارم من
ای نهال ِ سبز تازه
فصل بی بارم تو کردی تو
بی نصیب و بیقرار و
زارو بیمارم تو کردی تو

‏‎ای دریغا ای دریغا
از جوانی از جوانی
سوخت و دود هوا شد
پیش رویم زندگانی
با خودت این نیمه جان را
این دل بی آشیان را
تا کجاها تا کجاها
میکشانی میکشانی
ای نهال سبز تازه
فصل بی بارم تو کردی تو
بی نصیب و بیقرار و
زارو بیمارم تو کردی تو
طاقت ماندن ندارم
آه ای دنیا خداحافظ
میروم تنهای تنها
ای گُل زیبا خداحافظ

به گمانم آقاى ق در برزخ نبود و نخواستم با معرفى خود به خاطرشان آورم آن عظمت و بزرگيشان را كه اگر چنين مى كردم ايشان به برزخى كه حتما روزى از آن گذر كرده اند باز مى گشتند و بغض گلوى ايشان را نيز مى فشرد.

پ.ن: شعر از حسين صفا

1396/03/31

تعداد بازدید:1537
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.