• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

ياد تو

چه خوش است تا سحر ديده بيدار و ياد تو در دل داشتن! به اذان صبح دم ياد تو در آغوش كردن و خاموش كردن زنگي كه مي خواندت از آن سوي راه شب. امشب ياد تو اينجاست! چه باشي چه نباشي. چه بخواهي و چه نخواهي. بيهوده مي كوشي صداي دعايم را نشنوي!

ساغر شكسته ام امشب من بي تو
آمده ام تا خانه بيدار ماندن تا سحر با تو
قابي به ديوار است اينجا
ياد تو بسيار است اينجا

سحر وجود تو به هر سويي پراكنده است
از بستر تنهاي من بي تو
قانوني كه ساكت بر لب طاق است
يا روي آن مبلي كه سر كردم شبي با تو

سيماي تو در دود ميبينم
آه تو را مشهود مي بينم
قندان لبهاي شكرريزت
يا در كنار سردي تنهائيم يا بر هوا نابود مي بينم

سردم من و ساكت به پاي پنجره مانده
از تو نمي پرسم چرا عطرت به تن مانده
قرباني قربانگه ياد تو ام امشب
يا رب! نمي خواهم بدانم تا سحر ديگر چه ها مانده

يخ بسته دستان دعاي من!

1396/03/22

تعداد بازدید:1502
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.