سرگشته
سرگشته به Ú©ÙˆÛŒ تو ام سالها، به بوی پیراهنی یا در Ù¾ÛŒ نای Ùˆ نوایی! عصر جمعه Ùˆ ØµØ¨Ø Ø´Ù†Ø¨Ù‡ را Ú¯Ù… کرده ام Ú©Ù‡ سویی به چشم نمانده است Ùˆ نایی به پایی. بود آیا Ú©Ù‡ در میکده ها بگشایند Ùˆ به بانگ بلند گویند Ú©Ù‡ تو Ù…ÛŒ آیی؟!شبی Ú©Ù‡ آواز Ù†ÛŒ تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه‌ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمی‌گشایی
من همه جا، پی تو گشته‌ام
از مه Ùˆ مهر، نشان Ú¯Ø±ÙØªÙ‡â€ŒØ§Ù…
بوی تو را، ز گل شنیده‌ام
دامن Ú¯Ù„ØŒ از آن Ú¯Ø±ÙØªÙ‡â€ŒØ§Ù…
تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمی‌گشایی
دل من، سرگشته توست
Ù†ÙØ³Ù…ØŒ آغشته توست
به باغ رؤیاها، چو گلت بویم
در آب و آئینه، چو مهت جویم
توای پری کجایی؟
در این شب یلدا، ز پی‌ات پویم
به خواب و بیداری، سخنت گویم
توای پری کجایی؟
مه و ستاره درد من می‌دانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
توای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمی‌گشایی
1395/06/09
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی