• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

بهار توبه شکن

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن می‌رسد چه چاره کنم

سخن درست بگویم نمی‌توانم دید
که می خورند حریفان و من نظاره کنم

چو غنچه با لب خندان به یاد مجلس شاه
پیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم

به دور لاله دماغ مرا علاج کنید
گر از میانه بزم طرب کناره کنم

ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت
حواله سر دشمن به سنگ خاره کنم

گدای میکده‌ام لیک وقت مستی بین
که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم

مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی
چرا ملامت رند شرابخواره کنم

به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی
ز سنبل و سمنش ساز طوق و یاره کنم

ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ
به بانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم

کاش می‌شد مستی و وارستگی از آنچه خیلی‌ها به آن وابسته‌اند را تجربه و فریاد کرد. اما حیف انسانی که قصد سفر دارد با خود می اندیشد که چه کنم یا چه ها کنم و این را تجربه کنم و آن را بیاندوزم اما هرگز معلوم نیست که حاکم برایش چه حکم می کند و چه حکمی برایش نیکو است و نهایتا آن می شود که حکم شده است و چه نیک و چه بد باید آنرا پذیرا بود.

پس خدایا حکم کن تا استخاره توبه از آزادگی و وارستگی ام هرگز خوب نباشد تا همرهان بهار تنها نمانند. حکم کن که حریفان نظاره گر میگساری ام باشند چنانچه جامه پاره ام آرزویشان گردد. حکم کن که از بزم و طرب زندگی زیبایی که تو عنایتش فرموده ای هرگز کنار نمانم تا شکفتن گل مراد در دل سنگ دشمن را چون آرزوهای خود عزیز بدارم. چنان گدایم کن که ستارگان آسمان و فلک معطل اشاره نگاه من باشند. حکم کن به اسراف در وارستگی و نوشیدن از خم شرابخانه ات به آن مقدار که پنهان کردن میسر نباشد و راز نهان آشکاره کنم. الهی به امید تو!

1393/12/24

تعداد بازدید:2101
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.