رندان راه - کلام سی و هشتم: شب
رهگذر قصد هلاکم دارداو نمیداند که من نیز رهگذرم
او Ù…Ø³Ø§ÙØ± است Ùˆ من نیز
او نمیداند که این قطعه کوچکترین قطعه راه است
و هلاک و نجات آن هیچ است
و راه با هلاک و نجات من یا او بیراه نمیشود
شب از نیمه گذشته است
او را به یاد می آورم و دیگر رهگذران را نیز
اولین رهگذر، دومین Ù‡Ù…Ø³ÙØ±
تا چهل Ù…Ø³Ø§ÙØ± را میشمرم
آنانکه به یاد می آیند دوست نیستند
دشمن هم نیستند
چرا که دشمنی که توان تغییر راه را ندارد،
دشمن نیست، Ù‡Ù…Ø³ÙØ± است
Ù‡Ù…Ø³ÙØ±ÛŒ Ú©Ù‡ به خاطر Ù…ÛŒ آید
آنهم Ùقط پس از نیمه شب
صدای ØµØ¨Ø Ù…ÛŒ آید!
من خوابم می آید
بالش خود را بر آب روان می گذارم
Ùˆ میخوابم تا Ø¢ÙØªØ§Ø¨ برآید.
1393/12/01
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی