رندان راه - کلام نوزدهم: راه
بزرگترینها بس دورند Ùˆ دست Ù†ÛŒØ§ÙØªÙ†ÛŒÚ†Ù†Ø§Ù†Ú†Ù‡ کوچکترینها نزدیکند Ùˆ باز هم دست Ù†ÛŒØ§ÙØªÙ†ÛŒ
در ورای هر کهکشان و منظومه ای،
منظومه ای ÙØ±Ø§ØªØ± Ùˆ ÙØ±Ø§Ú¯ÛŒØ±ØªØ±
و در درون هر ذره ای، ذره ای خردتر
آنگاه که میپنداری تنها هست و یگانه
در درونش هزاران ذره Ù†Ù‡ÙØªÙ‡ است دردانه
و آن هنگام که هزارانش را بر آسمان می بینی،
یگانه اند در عشق و جذبه ای که نادیدنی است ولی انکارناپذیر
صدای پای Ùکرم را Ù…ÛŒ شنوم!
اندکی درنگ،
ز پا Ø§ÙØªØ§Ø¯ با این پرسش Ú©Ù‡ من در کجای این میزانم؟!
آنجا که صدای پای اندیشه ام شنیده می شود، من هستم.
وای! صدای پای اندیشه ام را دگر نمی شنوم،
اگر نبود صدایی، پس من چه را بازگو می کنم؟!
نه! Ù…ÛŒ شنوم! هنوز صدای ناله ضعیÙÛŒ هست!
آیا جز من، هست چیزی به این وسعت؟! به این کوچکی؟!
به این کثرت؟! به عالم یکی؟! ا
گر بود او هم با من بود و من چنین تنها نبودم.
1393/10/04
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی