Ú†Ùˆ شاهدان چمن زیر دست ØØ³Ù† تواند!
ز در درآ Ùˆ شبستان ما منورکنهوای مجلس Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒØ§Ù† معطر Ú©Ù†
اگر Ùقیه Ù†ØµÛŒØØª کند Ú©Ù‡ عشق مباز
پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستارهای شب هجران نمی ÙØ´Ø§Ù†Ø¯ نور
به بام قصر برآ و چراغ مه بر کن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس
به تØÙÙ‡ بر سوی ÙØ±Ø¯ÙˆØ³ Ùˆ عود مجمر Ú©Ù†
ازین مزوجه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه صوÙÛŒ وشم قلندر Ú©Ù†
Ú†Ùˆ شاهدان چمن زیر دست ØØ³Ù† تواند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
ÙØ¶ÙˆÙ„ عقل ØÚ©Ø§ÛŒØª بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
ØØ¬Ø§Ø¨ دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو ØØ¯ ما نبود
ØÙˆØ§Ù„تم به لب لعل همچو شکر Ú©Ù†
لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان
ز کارها Ú©Ù‡ Ú©Ù†ÛŒ شعر ØØ§Ùظ از بر Ú©Ù†
Ùکر نکنم به خاطر قانون Ú©Ù¾ÛŒ رایت لازم باشه تاکید کنم Ú©Ù‡ این شعر زیبا از خواجوی کرمانی Ùˆ سعدی Ùˆ من نیست.
1387/10/08
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی