من غلام قمرم
مــن غلام قمــرم، غيـــر قمـــر هيــــچ مگوپيش مـــن جــز سخن شمع و شكــر هيچ مگو
سخن رنج مگو، جز سخن گنج مگو
ور از اين بي خبري رنج مبر، هيچ مگو
دوش ديوانه شدم، عشق مرا ديد Ùˆ Ø¨Ú¯ÙØª
آمـــدم، نعـــره مــزن، جامه مـــدر، هيچ مگو
Ú¯ÙØªÙ€Ù€Ù…: اي عشق! مــن از چيز دگــر مي ترســم
Ú¯Ù€Ù€ÙØª: آن چيـــز دگـــر نيست دگـر، هيچ Ù…Ú¯Ùˆ
من به گــوش تـــو سخنهاي نهان خواهم Ú¯ÙØª
ســر بجنبـــان كـــه بلـــي، جــــز كه به سر هيچ مگو
قمـــري، جـــــان ØµÙØªÙ€Ù€Ù€ÙŠ Ø¯Ø± ره دل پيــــــدا شـــد
در ره دل چـــه لطي٠اســت سÙـــر هيـــچ مگــو
Ú¯ÙØªÙ…: اي دل Ú†Ù‡ مه است ايــن؟ دل اشارت مي كرد
كـــه نـــه اندازه توســت ايـــن، بگـــذر، هيچ مگو
Ú¯ÙØªÙ…: اين روي ÙØ±Ø´ØªÙ‡ ست عجب يا بشر است؟
Ú¯ÙØª: اين غيـــر ÙØ±Ø´ØªÙ‡ ست Ùˆ بشــر هيچ Ù…Ú¯Ùˆ
Ú¯ÙØªÙ…: اين چيست؟ بگو زير Ùˆ زبر خواهم شد
Ú¯Ù€Ù€ÙØª: مي باش چنيــن زير Ùˆ زبر هيچ Ù…Ú¯Ùˆ
اي نشسته در اين خانه پر نقش و خيال
خيز از اين خانه برو، رخت ببر، هيچ مگو
Ú¯ÙØªÙ…: اي دل پدري كن، نه كه اين وص٠خداست؟
Ú¯ÙØª: اين هست ولـــي جان پدر هيچ Ù…Ú¯Ùˆ
خودمونیم جدیدا پرجرأت شدم از مولانا می‌نویسم. همنشینی با شاعران کیهان بچه ها Ùˆ توÙیق Ùˆ Ú¯Ù„ آقا خدابیامرز هم منو بی خواب میکنه. Ùکر کنید Ú†Ù‡ شبی بشه امشب همنشینی با مولانا جلال الدین Ù…ØÙ…د بلخی.
1393/03/18
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی