خوشا رهایی
امشب هوای نوشتن داشتم، اما سخن در کام مانده بود Ùˆ قلم تن به کاغذ نمی سایید. تا آنکه رهگذری ØØ§Ù„ÛŒ از من پرسید Ùˆ وعده خوردن از میوه های بهشتی داد. شاید تا رهایی راه درازی نباشد؟! البته Ú©Ù‡ راه درازی نیست! هر قدر طولانی باشد این راه به مانند پایین Ø±ÙØªÙ† از دیوار سبزی است Ú©Ù‡ زود میگذرد، به مانند همه Ø³ÙØ±Ù‡Ø§ÛŒ دیگر: با همه خوÙها Ùˆ امیدها، با همه شادمانی ها Ùˆ غمگساری ها، در راه ماندنها Ùˆ دست در راه ماندگان Ú¯Ø±ÙØªÙ†Ù‡Ø§ØŒ شاید یک دیدار ساده باشد پایان این راه؟!پر پرواز ندارم
اما
دلی دارم Ùˆ ØØ³Ø±Øª درناها
و به هنگامی که مرغان مهاجر
در دریاچه ی ماهتاب
پارو می کشند
خوشا رها کردن Ùˆ Ø±ÙØªÙ†
خوابی دیگر
به مردابی دیگر
خوشا ماندابی دیگر
به ساØÙ„ÛŒ دیگر
به دریایی دیگر
خوشا پر کشیدن
خوشا رهایی
خوشا اگر نه رها زیستن
مردن به رهایی!
آه
این پرنده
در این Ù‚ÙØ³ تنگ
نمی خواند.
از زنده یاد اØÙ…د شاملو
1392/12/10
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی