خرمن Ú©ÙˆÙØªÙ†
در کتاب پله پله تا ملاقات خدا روایت اولین دیدار شمس Ùˆ مولانا جلال الدین Ù…ØÙ…د بلخی اینگونه روایت شده است Ú©Ù‡ شمس از مولانا پرسشی Ù…ÛŒ کند در باب منزلت Ùˆ مرتبه خاتم رسل Ù…ØÙ…د مصطÙÛŒ (ص) Ùˆ شیخ بایزید بسطامی اندر مقام مقایسه آنان! آنکه Ú†Ù‡ پاسخ Ù…ÛŒ شنود Ùˆ Ú†Ù‡ رخ Ù…ÛŒ دهد زان پس بماند Ú©Ù‡ هراس از آن دارم Ú©Ù‡ نتوانم چون Ø¹Ø¨Ø¯Ø§Ù„ØØ³ÛŒÙ† زرین کوب داستان را به تصویر بکشم Ùˆ مطلبی بدان Ø¸Ø±Ø§ÙØª را بدون دخل Ùˆ تصر٠چنانکه باعث سوء ØªÙØ§Ù‡Ù… نشود بیان کنم.اما چند روز پیش Ø§ØªÙØ§Ù‚ÛŒ Ø§ÙØªØ§Ø¯ Ú©Ù‡ منجر به آن شد در جایی برای پیران قوم در مقابل جوانانشان کلمه گدایی را برگزینم. در نسبت پیران قوم، انبیاء Ùˆ اولیاء الهی از یک سو Ùˆ معلمی از سوی دیگر Ú©Ù‡ شغل آنان است شاید بتوان نسبتی ÛŒØ§ÙØª اما بین این خدایان Ù…Ø¹Ø±ÙØª Ùˆ گدایی، ÛŒØ§ÙØªÙ† نسبت اگر گزاÙÙ‡ گویی نباشد ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ دشوار است. اما واقعیت آن است Ú©Ù‡ در مقایسه Ùˆ ÛŒØ§ÙØªÙ† ØªÙØ§ÙˆØª بین انبیاء Ùˆ Ø¹Ø±ÙØ§ یا معلمان Ùˆ اساتید ÙØ±Ù‚ در همین نکته گدایی است. اگر از بار منÙÛŒ این کلمه در ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ عامه مردم بگذریم، بار معنایی انباشته شده در آن پر است از سختی Ùˆ دشواری در این کلمه Ú©Ù‡ به رسالت انبیاء Ùˆ شغل معلمی ارج Ùˆ منزلتی بس بزرگ Ù…ÛŒ دهد در مقابل Ø¹Ø±ÙØ§ Ùˆ اساتید.
Ø¹Ø±ÙØ§ Ùˆ اساتید همیشه در منزلت Ùˆ مقامی بوده اند Ú©Ù‡ بالانشینی کردند Ùˆ دیگران در مقابل آنان دولا Ùˆ چندلا شدند Ùˆ سکوت Ùˆ خواهش برای شنیدن پندی Ùˆ اندرزی در مقابل آنان همیشه بوده است Ùˆ مریدان Ùˆ دانشجویانی را به دنبال خود داشته اند. اما انبیاء Ú©Ù‡ شغلشان به معلمی تعبیر شده است در جایگاهی دیگر بوده اند به گونه ای Ú©Ù‡ ناسزا Ùˆ دشنام شنیده اند Ùˆ رسالتشان تØÙ…Ù„ سختی ها Ùˆ هدایت قوم بوده است آن هم در زندان زلیخا، در میان ØÙ„قه آتش، در زیر خاک Ùˆ خاکستر اهانت همسایگان یا در شعب ابی طالب. آیا آنزمان Ú©Ù‡ پیامبری در زیر ÙØ´Ø§Ø± همه این ناملایمات Ùˆ اهانت ها هم چنان با روی گشاده Ùˆ صبر به قوم خود اصرار Ù…ÛŒ ورزد Ùˆ خواهش Ù…ÛŒ کند Ú©Ù‡ اهانت شما را تØÙ…Ù„ Ù…ÛŒ کنم ولی به ØØ±Ù من گوش ÙØ±Ø§ دهید Ú©Ù‡ من هیچ پاداشی برای رسالت خود از شما نمی خواهم جز سعادت دنیا Ùˆ آخرت برای شما، کلمه بهتری Ù…ÛŒ توان پیدا کرد Ú©Ù‡ این رسالت را بهتر به تصویر بکشد! آری معلمی نوعی گدایی است در مقابل کسانی Ú©Ù‡ از شنیدن آن سخنی Ú©Ù‡ به Ù†ÙØ¹ آنان است پرهیز Ù…ÛŒ کنند! نوعی گدایی است با سختی های بیشتر Ùˆ تØÙ…Ù„ÛŒ ÙØ±Ø§ØªØ± برای سود Ùˆ Ù…Ù†ÙØ¹ØªÛŒ Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ رسد به آنکه خود باعث این نامهربانی هاست نه آنکه این نامهربانیها را تØÙ…Ù„ Ù…ÛŒ کند. در پس ÛŒØ§ÙØªÙ† کلمه ای بهتر ساعتها گشتم تا آنکه به خاطر آوردم گدایی شغل است ولی معلمی شغل نیست عشق است.
در آغاز ماه مهر به یاد معلمانی Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù… Ú©Ù‡ در جایگاه Ùˆ لباس Ùˆ کرسی های مختل٠از کسوت Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒØª Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ تا آموزگاران مدارس Ùˆ Ú©Ø§Ø±ÙØ±Ù…ایان Ù…ØÛŒØ· های صنعتی Ùˆ اداری از آنان بسیار آموختم; پدر بزرگوارم Ú©Ù‡ اولین Ùˆ بزرگترین معلمم بودند Ùˆ هستند، ØØ¬Øª الاسلام علی نوایی Ú©Ù‡ خواندن قرآن را به من آموخت، خانم بنی کریمی، خانم کشاورز Ùˆ خانم بلوریان معلمین کلاسهای اول تا سوم ابتدایی Ú©Ù‡ از اولی مانتوی کرم رنگش را به یاد دارم، از دومی قد بلندش را Ùˆ چوب Ùˆ ÙÙ„Ú© آقای ناظم Ùˆ از سومی اینکه آخر نتوانست جدول ضرب را به من بیاموزد، آقای قاسمی آموزگار کلاس چهارم ابتدایی Ú©Ù‡ شبیه معلم بچه های آلپ بود، آقای قاسمی دیگر معلم ØØ±ÙÙ‡ Ùˆ ÙÙ† راهنمایی Ú©Ù‡ چندی پیش وقتی رویش را میبوسیدم یاد آرزوهای دوران کودکی Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù…ØŒ آقای شاکری معلم علوم تجربی با Ù†ØµÛŒØØªÙ‡Ø§ÛŒ دلسوزانه اش در مقابل صدای وزوز مگس در ...ØŒ آقای کاظمی Ùˆ آقای Ø§ØªØØ§Ø¯ÛŒ مدیر Ùˆ ناظم دوران راهنمایی، آقای کوهستانی معلم ریاضیات جدید Ùˆ جبر Ùˆ آنالیز Ú©Ù‡ اولین بار کلمه کامپیوتر Ùˆ اپراتور را از او شنیدم، آقای مهارلویی آخر هندسه تØÙ„یلی با سبیلی به رنگ دود سیگارش، آقای Ù…ØÙ…د اریس Ú©Ù‡ آیین نگارش را از ایشان آموختم، آقای سپهری دبیر ادبیات Ú©Ù‡ از ایشان بسیار آموختم Ùˆ همیشه به من Ù…ÛŒ Ú¯ÙØª تو هیچی نمیشی، آقای ادیبی دبیر Ùیزیک Ú©Ù‡ تیکه کلامش این بود: این Ú©Ù‡ نمیشه که، آقای یاوریان دبیر معار٠که بسیار دوست داشتنی بود Ùˆ به من Ù…ÛŒ Ú¯ÙØª آخرش کار دست خودت میدی، آقای جهانگیری مدیر دبیرستان خوارزمی، آقای سیدین دبیر ریاضی Ú©Ù‡ در آخرین Ù„ØØ¸Ù‡ مسیر زندگی ام را با کامپیوتر عجین کرد، آقای علیپور دبیر مهربان Ùˆ دوست داشتنی عربی Ú©Ù‡ کارمند راه Ùˆ ترابری بود. آقای رایجی دبیر صبور شیمی آلی Ú©Ù‡ یک روز بعد از کلاس بیش از شصت سوال تستی ازش پرسیدم. آقای جواهری کارمند داروخانه شبانه روزی تخت جمشید Ú©Ù‡ با چند راهنمایی Ú©ÙˆÚ†Ú© تاثیرات بزرگی در زندگی ام داشت. دکتر پدرام Ú©Ù‡ ساده بودن را در کنار کامپیوتر از ایشان آموختم، دکتر بدیع Ú©Ù‡ علاوه بر آرامش Ùˆ بزرگی مرا به یاد قهوه Ùˆ پیپ Ù…ÛŒ اندازد، مرØÙˆÙ… کارو لوکس Ú©Ù‡ از او آموختم Ù…ÛŒ شود در نهایت بزرگی با پیراهن پاره به کلاس Ø±ÙØª Ùˆ مانند بچه ها شیرینی خامه ای را دوست داشت. Ùˆ خیلی های دیگر Ú©Ù‡ اکنون یا ذهن قدرناشناسم آنان را به یاد نمی آورد یا بنا به دلایلی از نام بردن آنان معذوریت دارم، دست بوس هر یک از آنانم در ØØ§Ù„ÛŒ Ú©Ù‡ بوی ماه مهر مرا برای چوبهایی Ú©Ù‡ بر ک٠دست Ù…ÛŒ نشست Ùˆ نمره های Ú©Ù…ÛŒ Ú©Ù‡ ØØ§Ù„ آدم را Ù…ÛŒ Ú¯Ø±ÙØª Ùˆ اخم Ùˆ عتاب آنان سخت دلتنگ کرده است.
1390/06/31
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی